تبليغاتX
سیدون
من زاده شدم تا به سرنوشتم خیانت کنم
 شجریان داره اسطوره میشه بیاید رای بدید!!!
سلام به همه

یه خبر خوب و جالب

تو رو خدا هر کی رو که می شناسید خبر کنید ... یه نظر سنجی داره انجام میشه در آمریکا توسط رادیوی ملی آمریکا به اسم( NPR (national public radio که برای مردم آمریکا پخش میشه ...

خیلی مهمه

اگه می خواین این همه اینتر نت اومدنتون به یه دردی بخوره الان وقتشه!!!

این نظر سنجی روی سایت این نهاد قرار داره! .. و از کاربرانش خواسته شده که  از بین ۵۰ نفر ۵ خواننده ی برتر را انتخاب کنند ... تنها نماینده ی ایران محمد رضا شجریانه

تو رو خدا برید!

طبق گفته‌ي NPR نتايج اين نظرسنجي عمومي در ژانويه‌ي سال ۲۰۱۰ (دي‌ماه ۸۸) اعلام مي‌شه. در اوايل ماه اكتبر، NPR از كاربراش  خواسته بود که نام خوانندگان محبوبشون رو  براي درست کردن فهرست اوليه‌ي بهترين خوانندگان دنيا به اين سايت بفرستن كه این طور که سایت ایرانیان فنلاند میگه ۳۰۰۰ كامنت، ۳۵۰۰ ايميل، ۱۲۰۰ پست فيس‌بوك و صدها تگ توييتر فقط و فقط در همین ارتباط فرستاده شده و فهرست آخر از ميان نظرات مردم شكل گرفته ... تو این فهرست ۵۰ نفره جای خیلی از هنرمندای ایرانی خالیه ... ولی جالب اینجاست که تو لوس آنجلس این همه خواننده داریم و خیلی هاشون هم واسه آمریکایی ها شناخته شدن ... ولی جایی تو این فهرست نداشتن ... از جمله خواننده هایی مثه گوگوش و ابی که خیلی اسم گنده کردن ... و یا خواننده های دیگه ای مثه سیاوش قمیشی تو آهنگ سازی اما انگار خبری ازشون نیست تو این جور نظرسنجی ها!!!!!!!!!!!!!!!!!1

منبع مطلبم سایت ایرانیان فنلاند!!!!!!!!!!!

تا زمان نگارش اين مطلب، نام ۱۲۶  (ولی الان که من رفتم شده بود ۵۰ نفر) خواننده در صفحه‌ي رأي‌گيري سايت NPR ديده مي‌شد كه علاوه بر محمدرضا شجريان، نام‌هاي آشنايي چون باب ديلن، لئونارد كوهن، الويس پرسلي، فرانك سيناترا، ادي پياف، عاليم قاسم‌اف، نصرت فاتح‌علي‌خان و بسياري ديگر نيز به چشم مي‌خورد. نكته‌ي جالب آنكه براي معرفي محمدرضا شجريان در صفحه‌ي اصلي نظرسنجي به عبارت Mohammad Reza اكتفا شده، اما پس از كليك بر روي عكس استاد، نام كامل نمايش داده مي‌شود. همچنين قطعه‌اي كوتاه از آواز استاد به‌عنوان نمونه قرار داده شده است. كاربران به هنگام شركت در اين نظرسنجي مي‌توانند ليست ۱۲۶نفره را بر اساس حروف الفبا، يا سال تولد و يا به‌صورت تصادفي مرتب كرده و سپس پنج خواننده‌ي محبوب خود را با كليك بر روي عبارت My Top 5 انتخاب كنند.

راستی شما باید 5 رای بدید ... سعی کنید خواننده های خوب مثه الویس پریسلی جر رای هاتون نباشه که هموطنمون راحت تر برنده شه!!

اگر ایران واستون مهمه کمک کنید

برای رفتن به سایت اینجا کلیک کنید ... حتما برید ها!!!!!

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در جمعه ششم آذر 1388  |
 اول یه سخنرانی برای همه دوم یه داستان
چند وقته ... با توجه به مسائلی که این روزا واسم پیش اومده ترجیح میدم ... از احساس و عشق و عاشقی ننویسم

به هر حال

امروز یه داستان قشنگ دارم واستون

از کلیه بچه هایی که میان نظر میزارن ممنونم ...

اول خانوما ( نرگس و نسرین گل دختر خاله های خوبم ....مریم خانوم ... درسا خانوم ... پریسا خانوم ... مونا خانوم ... غزل خانوم ... نازنین خانوم که نمیدونم چرا نظرات خصوصی میزارن ... دوستایی که ارزش قائلن و خیلی خوبن)

آقایون ( از بچه های دانشگاه آقا سینا و دوست دختر توهمیش چقر  خانوم (زی زی)... آقا سهند ... آقا رضا عملی که هزار بار بهش میگم نکش ولی وقتی مغز نباشه جان در عذابه!!! ... حامد خنگه!! ... امیر پرفکت ... حسن شفیعی معروف به حسن کچل که در حال حاضر داره آمپولای بیتین رو مصرف می کنه هرچی بهش میگم این آت و آشغالارو نزن بیا مثه من و سینا بریم پیش دکتر کامران ساکی که گوش نمیده  ... و دوستایی که تو اینجا باهاشون آشنا شدم از جمله آقا محمد و امین گل که بهم سر میزنن  )

از همتون ممنون ... اگه شما نیاید دلیلی نداره منم بیام اینجا

مرسی

راستی ... از خانوم م.ج که از دوستای دختر خالم هستن و خیلی محبت دارن ممنونم .... فقط از همین جا اعلام می کنم تو رو خدا از بیان احساساتتون به صورت علنی خودداری کنید که بچه ها فکر بد نکنن ... در ضمن من در حال حاضر بدبختی های بی شماری در زندگی دارم و به حواشی زندگی توجهی ندارم .... به ظواهر نگاه نکنید ... آهی هم در بساط نداریم ... شنیدید شاعر میگه نه همین لباس زیباست نشان آدمیت ... از نازنین خانومم تشکر می کنم شرمنده اگه دیگه نیومدم بهتون سر بزنم آخه احساس کردم بیام شما احساساتی میشید واسه همین ...

و اما یه نفر که ازم متنفر شده ... دختر خانومی از شیراز به نام فریماه خانوم ... من اصلا راجع به شما فکری نکردم ... نمیدونم چرا اینطور احساس کردید ... من به همه نظر خصوصی میدم وبه نظرم لازم نیست افراد پشتش هزار جور فکر کنن ... دوست داشتم شما یه کم عاقلانه تر برخورد می کردید نه احساسی... به هر حال شرمنده دیگه به شما سر نمیزنم ...اگه باعث ناراحتیتون شدم ببخشید ...لطفا شما هم با نظرهای سرشار از توهینتون من رو از راه اندازی کردن این وبلاگ پشیمون نکنید ... مرسی بابت همه چیز ممنون

اصلا شما خوب من بد!!!

پس فریماه خانوم لطفا دیگه مراحم بنده نشید و به تعبیر درست تر .... نشید.

خیلی ممنون ...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 راستی یه چیزی رو دیوارای دانشگاه نوشته بودن که به دلم نشست گفتم جا داره همین جا مطرح کنم

یا حسین ... میر حسین .... والا معنیش رو نفهمیدم ... اما گفتم اگه نظری دارید بگید ... شاید بچه ها می خوان واسه عزا داری های روز های محرم آمادگی خودشون رو اعلام کنند و پیشا پیش با امام حسین (ع) ارتباطشون رو شروع کردند

دمتون قیژ

دوستتون دارم ... حتی تویی که از من بدت میاد و متنفری ... حتی بگی ازت بدم میاد .. هم از علاقم نمی تونی کم کنی ... چون اون چه که هست و میگم بدون ریاست!!!!!!

 

و اما قصه ایی که می خوام بگم

براتعلي شرافت، از آن بيشرف‌هاي بي‌پدر و مادر بود كه دلالي محبت مي‌كرد و دست اخترا در دست اصغر مي‌گذاشت و  حق‌المواصله‌اي مي‌گرفت. جيب مي‌بريد، از خانه مردم بالا مي‌رفت، خلاصه جامع‌المحسنات بود و آنچه خوبان همه داشتند او تنها داشت......

گردش روزگار براتعلي شرافت را به شاگردي تجارتخانه ... گماشت. چندماهي از خدمت براتعلي در تجارتخانه نمي‌گذشت كه خوي خيانت پيشگي ايشان عود كرد و روزي پنهاني دستي در كشوي ميز كردند و مبلغي را از كشوي ميز، به جيب مبارك خود منتقل نمودند و جيم الف جارا دمش دادند و زدند به چاك محبت!

چندماهي گذشت... مردم شرافت را ديدند كه دور كوچه و بازار دست فروشي مي‌كند و از آن سرمايه حلال! نان حلالي پيدا مي‌كند! روز به روز كار براتعلي بالا مي‌گرفت و كم‌كم صاحب دكاني شد و پس از چندي دكان به تجارتخانه‌اي مبدل شد و پشت سر هم ده و لوازم منزل و باغ و باغچه بود كه براتعلي شرافت امروزي و پاانداز ديروزي به نام خود قبال مي‌كرد. (راستي كه سرمايه حلال چه مي‌كند؟ چه مي‌شود كرد... بركت در پول حلال است!)

همين شرافت كه همه او را سربار مردم مي‌دانستند از همين مردم تقاضاي دختري كرد و به زبان حال مي‌گفت: سالها من پيوند محبت ميزدم، امروز مي‌خواهم يكي پيدا شود و دست ضعيفه عفيفه‌اي را در دست من بگذارد. چون ديگر كار شرافت بالا گرفته بود، كدام پدري بود كه آرزوي پدرزنيش را نداشت و كدام دختري بدش مي‌آمد كه زير سايه او لم بدهد؟!............................

بالاخره دختري پيدا شد و عروسي سر گرفت و يك ماه بعد از عروسي، شرافت هوس كرد سري به خانه خدا بزند و استخواني سبك كند و خود را يك عدد حاجي‌آقاي پرهيزكار، تحويل مردم بدهد و در ضمن با استفاده از اين اتيكت بر اعتبار خود بيفزايد!

بار سفر بسته شد و شرافت با سلام و صلوات از دروازه بيرون رفت. پس از دو سه ما خبر رسيد كه آقاي حاجي براتعلي به مسقط‌الراس خود معاودت فرمودند. كارتها چاپ شد و سور مفصلي به مردم خورانيدند. مردم با سر و سبيل چرب از خانه حاج‌آقا بيرون مي‌آمدند و از نجابت و تقوا و خلوص نيت ايشان سخنها مي‌گفتند و تعريف‌ها مي‌كردند. راستي كه مردم همه بنده شكمند و همه فراموش‌كارند!

يك سال گذشت. روزي از روزها حاج آقا كنج حجره نيمه تاريك خود تك و تنها نشسته بود و راجع به گذشته و حال خود فكر مي‌كرد و با خود مي‌گفت: پولدار نشدم؟ كه شدم، حاج آقا نيستم؟ كه هستم، زن نگرفتم؟ كه گرفتم، خانه و حجره و ملك و باغ ندارم؟ كه دارم، مردم متقي و درست كارم نمي‌دانند؟‌كه مي‌دانند، پشت پاكتها كه او ولايات مي‌رسد، جناب عمده‌التجار و افتخارالحاج حضرت آقاي حاج براتعل آقاي شرافت نمي‌نويسند؟ كه مي‌نويسند، اما افسوس...!

مي‌دانيد حاج‌آقا چرا افسوي مي‌خورد؟ براي اينكه اولادش نمي‌شد! طبيب به او گفته بود كه در بيضه شما به علت سوزاك مزمني كه داشته‌ايد نقصي هست كه نمي‌تواند اسپرماتوزوئيد بسازد و ناگزير بايد به يكي از كشورهاي خارج براي معالجه مسافرت بفرمائيد.

حاجي در آرزوي داشتن يك كره خر دلش غنج مي‌زد و بالاخره خود را راضي كرد كه با همان ريش و پشم براي معالجه سري به آمريكا بزند!

بار سفر بسته شد و حاج‌آقا در آمريكا خدو را به يكي از اطباء امور جنسي معرفي كرد و به دستور او در يكي از بيمارستانها بستري شد و طبيب، بيضه او را درآورد و به جاي او بيضه سگ را گذاشت و پس از بهبود، او را روانه ايران كرد.

حاج‌آقا در هواپيما از خوشحالي جفتك مي‌انداخت و با محتويات تنبان خود عشق مي‌ورزيد! و آرزومند بود كه با اسلحه سرد يك جنگ ولرمي با مادر بچه‌هاي آينده صورت دهد!!! ( شرمنده این متن خود کتابه وگرنه سیامک بچه ی خوبیه!!!)

حاجي آمريكايي وارد وطن شد و به منزل رفت و با متعلقه خود ديده بوسي شهوتناكي كرد و با هم دراز به دراز خوابيدند و لحاف را سرشان كشيدند و در آزمايشگاه! مشغول آزمايش شد!

تير حاج‌آقا به هدف! خورد و پس از يكي دو ماه شكم زوجه رفته رفته بالا آمد و بعد از 9 ماه و 9 روز و نه دقيقه فرياد زنانه آخ مردم... اينور دلم... اونور دلم.... از خانه حاج براتعلي آقاي شرافت بلند شد و حاج آقا داراي پسري شد كه اسم او را عبدالعلي گذاشتند ولي از آن زوزه‌هايي كه عبدالعلي‌خان از همان روزهاي اول مي‌كشيد معلوم بود كه تخم سگ است و صداهايي از خود در مي‌آورد كه غير از صداي بچه آدميزاد بود!

از آنجايي كه روزگار هيچكس را راحت نمي‌گذارد و دست طبيعت هميشه شاسي ناراحتي‌ها را فشار مي‌دهد، حاج آقا هم به ناراحتي جديدي دچار شد، يعني خوي سگي! به تمام جهات در ايشان بروز كرد.

حاجي آقا با اينكه قبل از رفتن به آمريكا خيلي مقدس شده بود و پس از ادرار كردن با جام برنجي پر از آب تطهير مي‌كرد، ده ماه پس از مراجعت از آمريكا هنگام ادرار كردن، كنار ديوار مي‌ايستاد و يك پاي خود را بلند مي‌كرد!

هر وقت در منزل گوشت بار مي‌كردند، موقع كوبيدن گوشت، حاج‌آقا استخوانش را مي‌قاپيد و فرار مي‌كرد و زير ناودان مي‌رفت و دمرو مي‌خوابيد و استخوان را مانند سگ ميان دو دستش مي‌گرفت و مي‌ليسيد!

نيمه‌هاي شب از هر جا صداي سگ بلند مي‌شد، حاجي‌آقا از رختخواب برميخاست و به پشت بام مي‌رفت و دور پشت بام مي‌دويد و صداهاي ناهنجار از خود در مي‌آورد.

هر كس براي منزل ايشان «تعارفي» مي‌آورد، حاجي‌آقا به جهت سپاسگزاري به خاك مي‌افتاد و پاي او را مي‌ليسيد!

پس از دو ماه در يكي از جرايد كثيرالانتشار كشور اين سطور تحت عنوان حادثه عجيب با حروف درشت به چشم مي‌خورد: به طوريكه خبرنگار ما از قم اطلاع مي‌دهد، حاج براتعلي شرافت كه از محترمين قم مي‌باشد، نيمه‌شب گذشته طفل دوماهه خود عبدالعلي را خورده است!!!

منبع : مجله زن روز سال ۱۳۵۱ ماه اسفند ( کش رفته از وسایل مامانی <مامان بزرگم>)

نویسنده آقای شهر دوست

یه چیز واسم خیلی جالبه!!! دوست دارم شما بگید .... اگه زیاد حرف زدم ببخشید

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در چهارشنبه چهارم آذر 1388  |
 نامه ای به خدا

يك روز كارمند پستي كه به نامه‌هايي كه آدرس نامعلوم دارند، رسيدگي مي‌كرد، متوجه نامه‌اي شد كه روي پاكت آن با خطي لرزان نوشته شده بود؛ نامه‌اي به خدا.

با خودش فكر كرد بهتر است نامه را باز كرده و بخواند. در نامه اينطور نوشته شده بود:


خداي عزيزم بيوه زني 83 ساله هستم كه زندگي‌ام با حقوق ناچيز بازنشستگي مي‌گذرد. ديروز يك نفر كيف مرا كه صد دلار در آن بود، دزديد. اين تمام پولي بود كه تا پايان ماه بايد خرج مي‌كردم. يكشنبه هفته ديگر عيد است و من دو نفر از دوستانم را براي شام دعوت كرده‌ام، اما بدون آن پول چيزي نمي‌توانم بخرم. هيچ‌كس را هم ندارم تا از او پول قرض بگيرم. تو اي خداي مهربان تنها اميد من هستي، به من كمك كن.


كارمند اداره پست خيلي تحت‌تاثير قرار گرفت و نامه را به ساير همكارانش نشان داد. نتيجه اين شد كه همه
آنها جيب خود را جستجو كردند و هر كدام چند دلاري روي ميز گذاشتند. در پايان 96 دلار جمع شد كه آن‌را براي پيرزن فرستادند. همه كارمندان اداره پست از اينكه توانسته بودند كار خوبي انجام دهند، خوشحال بودند. عيد به پايان رسيد و چند روزي از اين ماجرا گذشت تا اينكه نامه ديگري از آن پيرزن به اداره پست رسيد كه روي آن نوشته شده بود؛ نامه اي به خدا. همه كارمندان جمع شدند تا نامه را باز كرده و بخوانند. مضمون نامه چنين بود:


خداي عزيزم. چگونه مي‌توانم از كاري كه برايم انجام دادي تشكر كنم. با لطف تو توانستم شامي عالي براي دوستانم مهيا كرده و روز خوبي را با آن‌ها بگذرانم. من به آنها گفتم كه چه هديه خوبي برايم فرستادي، البته چهار دلار آن كم بود كه مطمئنم كارمندان اداره پست آنرا برداشته‌اند.

در پایان می خواستم بگم ... ما آدما حتی اگه خدا رو هم ببینیم به وجودش شک می کنیم

منبع : کاغذ پاره های بابا بزرگم (یک مجله ی قدیمی به نام آنتیک در سال ۴۹)

 

عکس گرفته شده از سایت آمریکایی www.joasdi.nl/english/pencildrawings.php که نویسنده ی سایت یک نقاشه

از نظر من کاراش قشنگه یه نگاهی بندازید

ببخشید دیر اومدم

معذرت ...

یک دنیا!

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388  |
 ازدواج هاي عجيب در مكان هاي عجيب

در این ازدواج ها نیاز به مرد بی غیرت هست .... روز ازدواج اطرافیان عروس و داماد بیشتر با عروس سر و کار دارن تا خود داماد!!!!!!!!!!!!!!

مرده ی اون بادکنکتونم!!!!

قیافه ی مرد رو نگاه!!!! داره می گه غلط کردم ...

این عکس نشون میده انگیزه ی بانوان واسه ازدواج بیشتره !!! با نگاهی به چهره ی طرفین قضیه مشخص میشه!!!

در این عکس نشون میده که آقایون تنها در زیر آب زیاد حرف میزنن و یا به بیان دیگر اگر در زیر آب خداوند به بشر اجازه ی صحبت میداد ... تمام ماهیان به خاطر خانوم ها نا بود میشدن!!!!

این عکس زیاد عجیب نیست

حق میدم .... دارم تو گوگل می چرخم تا عکس خوب پیدا کنم

خیلی با حاله !!!

طرف حال عروسی گرفتن هم نداشته!! مرد یعنی این ... به زنه گفته بیا همین جا با هم عروسی می کنیم بعد می فرستمت برو

خوب همه ک مثه ما توچال ندارن ... احتمالا روزی که داشته برف میومده با روز ازدواجشون یکی شده

اومدن یه حالی هم بکنن

الهی .... عکس عاشقانه یعنی این ....

این عکس نشون میده آقایون طرفدارای مختلفی دارن از جمله خرس و خانوم ها و .... (البته من شوخی میکنما تو رو خدا فحشم ندید)

پسره احتمالا وقتی می خواسته درخواست ازدواج بده این طوری گفته:

اجازه میدی من سیفون عشقت رو افتتاح کنم؟

خانومه حالا انگار مجبور بوده با این وضعیت لباس عروس بپوشه!!

بله حق با شماست

بالاخره یه شبه دیگه؟ یه شب که هزار شب نمیشه .... همین حرفارو زدید که پسرای بد بخت باید عروسی های ۲۰ میلیونی بگیرن دیگه!!!

سن ازدواج تا چند سال دیگه می رسه به ۹۰ سال با این حرفای ....

ازدواج یعنی این .... حتی خانواده شماره یک هم دعوت نیستن

این فرهنگ باید جا بیوفته!!!

آخییییییییییییییییییییییییییییییییییییی !!!

چقدر عاشقانه!!

داماد کدومه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نکنه راستیس؟

بله بالاخره همینه که هست!!

خداییش اینا بهترن یا بالایی ها!!!؟؟؟

خلاصه دو تا آدم حسابی دیدیم

دلم خواست ... قشنگ بود

از این عکس فوق العاده خوشم میاد ....

کار هنر مندنه ایه!!!

این و گذاشتم واسه آینده که خواستم یه روز زن بگیرم یادم نره!!!!!

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در شنبه شانزدهم آبان 1388  |
 پیروز جنگ 64 سال پیش آمریکا بود یا ژاپن؟
بمباران هیروشیما سال ۱۹۴۵

خداییش دارم می مونم آیا اینجا از خرمشهر خراب تر بوده یا خرمشهر از اینجا!!!!!!!!!!

و بالاخره

اینم همون چیزیه که ما هی به دنیا میگیم نداریم

دنیا میگه دارید دارا میشید!!!!

ولی هیروشیمای امروز

به به .... البته ما هم تو این ۳۰ ساله برج میلاد درست کردیم

اتوبان رسالت هم زدیم

بیمارستان هم درست کردیم

یه فرودگاه امام خمینی هم ساختیم

ما خیلی از ژاپنی ها جلوتریم ....

بله!

بچه ها راستی متروی انقلاب راه اندازی شده؟؟

من خبر ندارم

من نمی دونم اونا بابا برقی ندارن؟؟؟؟

احتمالا از لامپ های کم مصرف استفاده کردن

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388  |
 بهترین دارو برای تنهایی هایم ... شاملو
هیچ چیز منو نمی تونه تکون بده وقتی بی حوصلم جز اشعار شاملو

شاید خیلی ها بگن بابا اینقدر بدبختی ریخته دور و ورمون که یادمون رفته اسم خودمون چیه ولی واقعیت اینه که گاهی ما آدما از دست و پا زدن تو لجنایی که دور و ور جوب زندگیمون ساختیم خیلی لذت میبریم واسه همین گاهی نگاهی به یه شعر انداختن این طور احساس میشه که حال آدم رو جا نمیاره

من خودم از کتاب های آیدا در آینه مخصوصا قیمت دون نامه ها خوشم میاد

و باغ آینه

و اما از دل کم ارزش خویش بگذریم ... شاملو میگه

بدون ادامه مطلب

 

مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده. مساعدت را (براي كمك كردن) دست در دُم خر زده قُوَت كرد (زور زد). دُم از جاي كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه "تاوان بده"! مرد به قصد فرار به كوچه‌يي دويد، بن بست يافت. خود را به خانه‌يي درافگند. زني آنجا كنار حوض خانه چيزي مي‌شست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هياهو و آواز در بترسيد، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه خدا (صاحبِ خانه) نيز با صاحب خر هم آواز شد.

مردِ گريزان بر بام خانه دويد. راهي نيافت، از بام به كوچه‌يي فروجست كه در آن طبيبي خانه داشت. پسر جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايهء ديوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد، چنان كه بيمار در جاي بمُرد. پدر مُرده نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست!

مَرد، همچنان گريزان، در سر پيچ كوچه با يهودي رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش افگند. پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش كرد. او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست!

مرد گريزان، به ستوه از اين همه، خود را به خانهء قاضي افگند كه "دخيلم!". مگر قاضي در آن ساعت با زن شاكيه خلوت كرده بود. چون رازش فاش ديد، چارهء رسوايي را در جانبداري از او يافت و چون از حال و حكايت او آگاه شد، مدعيان را به درون خواند.

نخست از يهودي پرسيد .گفت: "اين مسلمان يك چشم مرا نابينا كرده است. قصاص طلب مي‌كنم.

قاضي گفت: "دَيتِ مسلمان بر يهودي نيمه بيش نيست. بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند!" و چون يهودي سود خود را در انصراف از شكايت ديد، به پنجاه دينار جريمه محكومش كرد!

جوانِ پدر مرده را پيش خواند .گفت: "اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمده‌ام."

قاضي گفت: "پدرت بيمار بوده است، و ارزش حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است. حكم عادلانه اين است كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرودآيي، چنان كه يك نيمهء جانش را بستاني!" و جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود، به تأديهء سي دينار جريمهء شكايت بي‌مورد محكوم كرد!

چون نوبت به شوي آن زن رسيد كه از وحشت بار افكنده بود، گفت: "قصاص شرعاً هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد. حالي مي‌توان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) اين مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش!" مردك فغان برآورد و با قاضي جدال مي‌كرد كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد.

قاضي آواز داد: "هي! بايست كه اكنون نوبت توست!"

صاحب خر همچنان كه مي‌دود فرياد كرد: "مرا شكايتي نيست. محكم كاري را، به آوردن مرداني مي‌روم كه شهادت دهند خر مرا از كُره گي دُم نبوده است!

از كتاب "كوچه"، اثر احمدشاملو

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در سه شنبه دوازدهم آبان 1388  |
 ماجرای من و زندگی
من همونم که همیشه غم و غصم بی شماره

اونی که تنهاترینه                          حتی سایه هم نداره

این منم که خوبی هامو کسی هرگز نشناخته

اون که در راه رفاقت همه ی هستیش رو باخته

هر رفیق راهی با من                   دو سه روزی هم سفر بود

ادعای هر رفاقت       واسه من چه زود گذر بود

هر کی با زمزمه ی عشق            دو سه روزی عاشقم شد

عشق اون باعث زجر                   همه ی دقایقم شد

اون که عاشق بود و عمری            از جدا شدن مترسید

همه ی هراس و ترسش               به دروغش نمی ارزید

چه اثر از این صداقت                    چه ثمر از این نجابت

وقتی قد سر سوزن                     به وفا نکردیم عادت

من زاده شدم تا به سرنوشتم خیانت کنم

هرکسی یه تقدیری داره

چه بخواد   چه نخواد

یه اتفاقاتی تو زندگی هر آدمی پیش میاد که کنترلش از دست آدم خارجه

یه افرادی میان و میرن ... که کنترل ورود و خروجشون با دل آدمه... و دل آدم هم کنترلش از دست خود آدم خارجه

واسه اینکه به چرخه ی اصلیه زندگی بر گردم ... لازمه خودم رو با اطرافیانم مقایسه نکنم

شاید من تنها باشم ... زندگی به کامم شیرین تره ...

بالاخره تصمیم دارم دیگه به این مسائل فکر نکنم ... تا زمانی که یکی بیاد ... حس کنم ..

حس کنم از یادش نمیرم ... با گذشت دقایق

تا اون زمان قول که دیگه به زندگی دو نفره فکر نکنم

مینا دیگه دوستت ندارم ...

اینو به من یاد دادی که گاهی ارزش آدما اینقدر متفاوته که هیچ وقت خدا اجازه نمیده به هم برسن

ان شاءالله خوشبخت بشی

یکی از دوستام هم که دیشب باهاش داشتم حرف میزدم

فری...

بدون ... گاهی آدما باید منتظر بمونن ... تا نوبتشون بشه

الان م. اول راهه

تو باید مطمئن بشی دلت ... عاقبتش چی میشه

خیالت راحت باشه که رابطه ی شما ... بعد از یه سال کاملا جا میوفته

تو دلتون ...

گاهی یکی تو دلش اینطور جا میوفته که باید هرچه زود تر از هم جدا بشن

گاهی بر عکس

فقط حواست باشه ... واسه رسیدگی به دلایی که بهشون نوبت دادی ... همیشه وقت نداری

امیدوارم همه ی جوونا خوشبخت بشن

ایشالا مینا هم با نامزدش خوش بخت بشه و از زندگیشون لذت ببرن

از همین جا بهت میگم که با خیال راحت به زندگیت ادامه بده

چون من پشت سر هیچ کس آه نمی کشم

شاید اشک ریخته باشم ... اما اشک و آب روشناییه

باید پشت آدما ریخته بشه ... که جایی که قدم گذاشتن همیشه سبز بمونه

... شاید این آخرین پست دلم باشه ... شایدم یکی هنوز باشه اینجا که به خاطرش بیام بنویسم

یه خواننده که تو دلش اثری از خودم بتونم پیدا کنم

یا حق

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در جمعه هشتم آبان 1388  |
 داریوش اول پادشاه هخامنشی آدم فضايي بوده !!!!؟

سلام بچه ها

من به عنوان یک انسان فرهیخته و دانشگاهی این مطالبی را که در این پست گذاشتم نمیتونم باور کنم

... اما اگر شما تمایل دارید می تونید یه کم تحقیق کنید و درستی و غلطش رو درارید ... اما اون چیزی که من تا به امروز از کتاب های تاریخی خوندم این حرف ها رو رد می کنه .... با این وجود  از شما می خوام که اگه حالش رو داشتید و این پست واستون جذاب بود، یه سرچی تو اینترنت بکنید

در ضمن نظر یادتون نره!!!! اگه قدیمی هم بود شرمنده ... من اولین بارمه که این مطلب رو دارم می خونم


منبع(وبلاگ): ۶۰٪ خودم از ۳ یا ۴ جا جمع کردم .... بقیش هم  از ایمیل رفیقم سهند و این وبلاگ که این پایین نوشتم

جملات داخل پرانتز از یکی دیگه!!!

 shirinnazkhatoon.persianblog.ir/1386_3_shirinnazkhatoon_archive.html

و اما مطالب:

نژادهای فضایی

گونه های متنوع از موجودات فضایی کشف و نام گذاری شده اند . اگر چه ما دسترسی به این موجودات نداریم و ناچار هستیم آنچه را که محققان عالی رتبه در قالب مقالات علمی به ما معرفی می کنند بپذیریم. در اینجا بی طرفانه به ترجمه ی چند گونه ی مشهور این موجودات از مجلات علمی پرداخته ام


1- آناکیم ANAKIM : ( نام دیگر آنها الس Els به معنی نژاد بزرگ - در تورات و قرآن به نام موجودات غول آسا یا نفیلیم NEPHILIM)

نژاد آناکیم گسترده ترین نژاد فضایی است مخصوصا روی زمین تاریخچه ی عظیمی دارند . قد آنها چیزی بین ۳ تا ۴ متر تخمین زده شده است.ظاهرشان بسیار شبیه گونه ی بین المللی انسانی است ( مانند انسانهای زمین) . به همین دلیل برخی از آنها می توانند بدون جلب توجه در میان زمینیان زندگی کنند. چند نمونه از آنها در غارهای زیر شمال و  غرب آمریکای شمالی دیده شده اند از آلاسکا تا حوالی مکزیکو و ثابت شده است که قادر به پروازهای بین ستاره ای هستند.

منبع: تورات - سفر پیدایش (باب ۱۰ آیه ۱۰)
قرآن کریم سوره ی احقاف آیه ۲۶  - سوره ی حجر آیه ۷۳ تا ۷۶ - سوره ی فجر آیه ی ۹ - سوره ی  فجر آیه ۶ و۷ و۸
مجله ی ؛نوابیان کلندر؛ مقاله ی؛  بیگانگان در میان ما ؛سال ۱۹۹۶

2- آنو ناکی ANUNNAKI : یکی از چهره های تاریخی نژاد آنو ناکی  نمرود پادشاه بابل در زمان زندگی حضرت ابراهیم است .

نمرود خدایی را می پرستید به نام آنو ANU  و بر عکس ابراهیم باوری به خدای نا مرئی نداشت. به همین دلیل ابراهیم را وادار کرد به پرستش آنو بپردازد اما ابراهیم نپذیرفت .( معجزه ی رهایی از آتش )  نمرود سازنده ی شهر بابل بود و مهمترین  ساختمانی که در زمان او ساخته شد برج بابل بود . همچنین شهری به احترام آنو ساخت و آن را  -کلنه - به معنی -قلعه ی آنو- نامگذاری کرد.

دومین چهره ی مشهور نژاد آنوناکی داریوش اول پادشاه هخامنشی است.کتیبه هایی با چهره ی داریوش در میان کتیبه های سومر یافت شده است و ترجمه های زکریا سیچین ( یکی از ۳۲ نفری که در دنیا زبان و خط سومری را بلد هستند)نشان می دهد که داریوش و کوروش از مردان آنوناکی بودند که به زمین فرود آمدند و مسئول بخشهایی بودند که  در خاک پارس قرار داشت و به همین جهت به عنوان پادشاه سلطنت کردند.( مقایسه با سرگذشت ذوالقرنین در قرآن سوره ی کهف کاملا مطابقت می کند.)

جثه ی پادشاه را با سکنه ی اصلی ایران مقایسه کنید .

( توضیح نویسنده : مردم نژاد آنوناکی متعلق به سیاره ای به نام نیبیرو NIBIRU هستند که شکل و مشخصات سیاره از لوحه های آشور و بابل به دست آمده است و نشان می دهد که این سیاره هر ۳۰۰۰ تا ۳۶۰۰ سال یک بار در چرخش خود به دور خورشید از نزدیکی زمین عبور می کند و جاذبه ی نیبیرو سبب طوفانها و تغییرات اساسی در ساختار زمین می شود که برخی دانشمندان وقوع طوفان نوح را به عبور این سیاره از نزدیکی زمین نسبت می دهند .

نیبیرو در راست و زمین در چپ

آنوناکی در زبان سومری به معنی - درخشنده و روشن - است . در تورات (سفر پیدایش)  نام آنها- فرشتگان رانده شده- یا- درخشندگان است که از این لحاظ شباهت با شیاطین رانده شده از بهشت دارند که اتفاقا درخشنده هم بوده اند.

 بنا بر تحقیقات دانشمندانی چون زکریا سیچین -بولی  و کولیر  مردم آنوناکی شباهتی به مردم زمین ندارند.

نژاد آنوناکی در اصطلاح خزنده هستند و پوستی شبیه پوست تمساح دارند . این موجودات در مکانهای بسیار مرطوب زندگی می کنند و علف خوار هستند.

همانطور که در این کتیبه مشاهده می کنید علامت زرتشتیان در واقع از آرم و علامت آنوناکی گرفته شده است که زرتشتیان او را فروهر می نامند . نام اصلی مرد داخل سفینه آنو است که مرد اولی بود که از سیاره ی نیبیرو پا به زمین گذاشت و دو پسر خود به نامهای انکی ENKI  و انلیل ENLIL را مسئول ایستگاههای فضایی روی زمین کرد.( تورات سفر پیدایش . کتاب هگده و کتاب جوبیلیز ) همچنین در این کتیبه نشانه ی هلال ماه را می بینید که در واقع یکی از خدایان مردم خاور میانه بوده است و تا پیش از بعثت حضرت رسول اکرم در میان اعراب پرستیده می شده است و نام او  اللات AL-LAT است.این علامت پس از فوت حضرت رسول توسط مسلمانان سنی به عنوان علامت اسلام برگزیده شد زیرا هنوز علاقه به بتها و خدایان در میان آنها زنده بود ( و هست شاید!) همچنین علامت ماه و ستاره  یکی دیگر از خدایان مونث اعراب جاهلیت بوده است. در این کتیبه در سمت چپ مردی را به شکل ماهی می بینید که در واقع انلیل است ( خدای آبهای تازه). همانطور که اشاره شد آنوناکی نیاز داشتند که در مکانهای بسیار مرطوب زندگی کنند و همواره در آب یا اطراف آب بودند. از این رو مانند دوزیستان ترسیم شده اند.(نیمی ماهی و نیمی انسان) در سمت راست مردی که ایستاده است از مردم زمین و از پرستندگان آنو و انلیل است. در بین این دو و زیر هلال ماه  رشته ی دی . ان . ای DNA  مشاهده می شود . برخی محققان مانند  فون دانیکن معتقدند که آنوناکی با ایجاد اصلاحات ژنتیکی در ژنهای انسان ساپینس ( انسان غار نشین) او را تبدیل به انسان هومو ساپینس ساپینس ( انسان هوشمند و متمدن) کردند . محققانی مانند زکریا و بولی پا را فراتر گذاشته و معتقدند که انلیل به همراه خواهرش الهه ایشتر یا همان نون خورسک آدم و حوا را آفریدند برای اینکه در باغ عدن ( باغهای معلق بابل) خدمت آنها را بکنند. اما نظر شخصی من این است که آنها آزمایشانی روی ژنتیک انسان انجام دادند و احتمالا گونه های جدیدی از انسان را از طریق ترکیب با حیوانات ساختند و همچنین فون دانیکن در کتابهای خود اشاره می کند که موجوداتی مانند ابولهول که نیمی شیر و نیمی انسان هستند یا موجوداتی که در تخت جمشید مشاهده می کنید که نیمی عقاب و نیمی گاو هستند از نتایج همین آزمایشات ژنتیکی بودند که برای کارهای گوناگون استفاده می شدند.

زبان و تمدن سومر توسط آنوناکی به وجود آمد در زمانی حدود ۱۰ تا ۱۲۰۰۰ سال پیش.در آن زمان آب و هوای زمین بسیار مرطوب بود و همه جا پوشیده از درختان عظیم الجثه و دریا بود . آنوناکی در نقاط مختلف زمین هرمهای بزرگ بنا کردند از جمله در مصر - مکزیک- ایران - عراق امروزی و در هندوستان . پس از آن به دلیل تغییرات آب و هوایی زمین و خشک شدن هوا در ۳۶۰۰ پیش از میلاد مجبور به ترک زمین شدند. در ۱۲۰۰ پیش از میلاد دوباره باز گشتند اما باز هم زمین را ترک کردند.

منبع: کتاب؛ طلسم لویاتان؛ نوشته ی دکتر ملاچی زد یورک
کتاب؛ مارها و هیولاهای پرنده؛ نوشته ی دکتر بولی ۱۹۹۰
کتاب بازدید دوباره از پیدایش نوشته زکریا سیچین
قرآن سوره ی کهف آیه ی ۸۳ تا ۹۸ سوره ی عنکبوت آیه ۲۴-۲۵-۲۶


۳-آتلانز ATLANS  ( مردم آتلانتیس ):

گونه ی شبیه انسان امروزی هستند و گفته می شود که نسبت به مردم زمین خیرخواه می باشند. در شهرهای وسیع زیر زمینی در زیر جنوب برزیل  و نواحی اطراف آن ساکن هستند.

 این شهرهای زیر زمینی روزگاری بخشی از تمدن بزرگ آتلانتیس بودند . مردمی که امروز در این شهر ها زندگی می کنند از نژاد مردم آتلانتیس نیستند و فقط به یادبود مردم قبلی به این نام خوانده می شوند.

مشخص نیست که این نژاد کی و چطور این شهر های زیر زمینی را یافته و در  آن ساکن شدند. این نژاد در شمال آمریکا و سایر قاره ها مشاهده شده اند و دارای دیسکهای پرنده بوده اند . بزرگترین شهر زیر زمینی در آمریکای جنوبی شهری است به نام پوزید  POSID که دارای شبکه ی گسترده ای از کانالهای زیر زمینی است.

(توضیح نویسنده : مردم اصلی آتلانتیس بر اساس شواهد و کتب باقی مانده مخصوصا - لوحه های زمرد-Emerald Tablet که توسط تتTHOTH نوشته شده است زمینی نبودند و از آسمان آمده بودند . همه ی آنها در طوفان غرق شدند به جز اندکی که با قایق خود را به مصر رسانیدند و آن عده هم به راهنمایی تت از پیش از طوفان خبر داشتند که بسیاری محققان تت را با نوح یکی می دانند.)

منبع: کتاب مکانهای اسرار آمیز نوشته ی جرج هانت ویلیلمسن
لوحه های زمرد نوشته ی تت خدای مصر باستان - ترجمه ی دورآل
تاریخچه ی الواح زمرد نوشته ی هولم یارد و نیدهیم ۱۹۸۰

۴-بوتاس BUTTAHS :

بوتاس دارای قدرتهای روحی و هوش بالا  هستند و معمولا مسئول ایجاد کابوسهای شبانه و آدم ربایی های شبانه هستند. گونه ی گری GREY از همین گونه می باشند

 . ( توضیح نویسنده : برای اثبات وجود بوتاس و سایر گروههای همراه آنان هیچ نوع مدرک مستندی وجود ندارد . برخوردهای شاهدان همیشه غیر فیزیکی بوده است- این موجودات قدرت تله پاتی دارند - چیزی نمی خورند به جز خون انسان - روح انسان را تحت اختیار خود در می آورند - قادر به نامرئی شدن هستند - از در یا دیوار عبور می کنند  و تکنولوژی ناشناخته ای دارند . این گونه همان موجوداتی هستند که در مقاله ام  با اجنه مقایسه  کردم و احتمال دادم که آنها گروهی از اجنه باشند که با موحودات فضایی اشتباه شده اند. زیرا چیزی به نام جن با مفهومی که ما می شناسیم در غرب وجود ندارد و برای همین احتمال اشتباه بسیار زیاد است.)

بوتاس در گروه خزندگان طبقه بندی می شوند.

۵- کوتوله ها DWARFS :

در شهرهای مختلف آمریکا مشاهده شده اند از جمله شمال کالیفرنیا و شمال شرقی آریزونا و جنوب نیو مکزیکو . کوتوله ها با موجودات کوتوله ی سبز رنگی که در یوفو ها دیده شده اند تقاوت دارند . کوتوله های سبز رنگ از نژاد گری GREY  و خزنده هستند .

کوتوله ها موجودات فیزیکی نیستند و باور بر این است که از مخلوقات اتری ( رقیق و غیر مادی ) هستند که قابلیت ظاهر شدن و غیب شدن دارند. این موجودات با الف ELF تفاوت دارند و ظاهری مانند انسان با قدی بین  ۱۲۰- ۱۵۰ سانتی متر. گفته شده که کوتوله ها در دنیای خود دارای تکنولوژی هوایی و بشقابهای پرنده هستند اما مدرکی به دست نیامده.

منبع: وب سایت www.burlingtonnews.net

۶- الوهیم ELOHIM :

قدیمی ترین نوع انسانهای فضایی هستند . همان نژادی که با نژاد اوریون ORION وارد جنگ شدند ( اوریون همان مردمی هستند که نژاد گری GREY را فریب دادند.)

(توضیح نویسنده : مردم الوهیم بر اساس تحقیقات من بدخواه مردم زمین هستند و در ارتباطاطی که با مردم زمین داشته اند فقط در صدد نابودی اخلاقیات و ایمان مردم زمین بوده اند . مردی به نام رائل در سال ۱۹۷۳ مدئی شد که الوهیم با او تماس گرفته اند و پرده از اسرار خلقت انسان برداشته اند .

رائل مدئی پیامبری است و می گوید مردم الوهیم در هزاران سال پیش در زمین فرود آمدند و انسان را از طریق روش کلونینگ ( شبیه سازی انسان)خلق کردند. همچنین ادعا می کنند که نام الله از نام الوهیم برداشته شده است .

فرقه ی رائلیسم  (بی خدایی ) هم اکنون از پر طرفدارترین شاخه ها ی کفر است و در تمام کشورهای جهان از جمله ایران دفتر و شعبه ی مرکزی دارد.
*
الوهیم اما در کتابهای عهد عتیق مانند تورات و هگده اصلا از محبوبیتی برخوردار نیستند و بسیار موجودات بد طینت و خطرناکی برای بشریت بوده اند . به گفته ی کتاب هگده  الوهیم برای مدت طولانی بر کل خاورمیانه و آسیا فرمان راندند و قلعه ها و خانه های غول آسایی بر زمین بنا کردند و غذای آنها خون و گوشت انسان بوده است . آنها انسانها را برده ی خود کرده بودند تا زمانیکه حضرت داوود و سپاهیانش موفق شد جالوت را بکشد که از الوهیم بود و با کمک و همکاری فرعون مصر به نام ام هوتپ موفق شدند که الوهیم را نابود کنند.


آثار قلعه ها و جاده هایی که الوهیم در سرتاسر صحرای سینا بنا کرده بودند امروزه قابل روئیت و بازدید می باشد.)

منبع : کتاب جوبیلیز
- تورات  سفر خروج 
- وب سایت راءلیسم-
قرآن سوره ی بقره آیه ۲۴۶ تا ۲۵۱


در آخر اگه آدم فضایی بود یا آدم زمینی ... دمش گرم ... از ایرانی بخواد اینجوری باشه بعیده!!!!!!!!

نظر بدید

تو رو خدا!!!

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در شنبه دوم آبان 1388  |
 يك عكس و يك جمله از دكتر شريعتي
بچه ها شرمنده سرم شلوغه این روزا ... نشد بیام

هم دانشگاه

هم کار

هم درس

هم لپ تابم خراب شده و اعصابم ریخته به هم ... خدا رو شکر این کامپیوتره سالمه

استادا هنوز کلاسا شروع نشده پروژه میدن ... بیشتر استادا تو جو هستن

یکی از اساتید هم با کلی تیکه و کنایه گفت:

بچه ها من کلاسم رو تا اواخر آبان تموم می کنم که اگر کلاستون به دلیل آنفولانزای خوکی تعطیل شد شما عقب نمونید

حالا خدا رو شکر که این حرف رو یکی از استادای درس های عمومی گفت

و اما پست امروزم

ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم.

در ضمن این جمله رو خودم از کتاب خودسازی انقلابیش با اجازه ی خود مرحومش کش رفتم

خدا بیامرزتش

نظر یادتون نره

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در شنبه هجدهم مهر 1388  |
 سعی کنید شوهرتون مهندس مکانیک باشه :) !!!!! نه چیزای دیگه
قابل توجه خانوم ها ... اگه شوهرتون مهندس مکانیک نباشه و از روی بد شانسی شد ... بی سواد یا مثلا مهندس کامپیوتر ...... مثلا اگه برنامه نویس باشه ... اون وقت میدونی زندگیتون چی میشه؟

از رفیق دانشگاهیم سهند.ع ممنونم که چنین مطلب تپلی واسم میل کرده

شوهر: سلام،من Log in كردم.
زن: لباسي رو كه صبح بهت گفتم خريدي؟
شوهر: Bad command or File name.
زن: ولي من صبح بهت تاكيد كرده بودم
شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.
زن: خوب حقوقتو چيكار كردي؟
شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time.
زن: پس حداقل كارت عابر بانكتو بده به من.
شوهر: Sharing Violation, Access Denied.
زن: مي دوني، ازدواج با تو واقعا يك تصميم اشتباه بود.
شوهر: Data Type Mismatch.
زن: تو يك موجود بدرد نخور هستي.
شوهر: By Default.
زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزي بخوريم.
شوهر: Hard Disk Full.
زن: ببينم ميتوني بگي نقش من تو زندگي تو چيه؟
شوهر: Unknown Virus Detected.
زن: خب مادرم چي؟
شوهر: Unrecoverable Error.
زن: و رابطه تو با رئيست؟
شوهر: The only User with Write Permission.
زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داري يا كامپيوترتو؟
شوهر: Too Many Parameters.
زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.
شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.
زن: خوب گوشاتو بازكن، من ديگه بر نميگردم!
شوهر: Close all Programs and Logout for another User.
زن: مي دوني، صحبت كردن باتو فايده نداره، من رفتم.
شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در چهارشنبه هشتم مهر 1388  |
 آخه کدوم یک از این خصوصیات به من می خوره ! مامان!!!!!
سلام

خوب دیگه قرار شد .. در مورد رئیس جمهور منتخب نگم ... که دیدار ها از وبلاگم بالا بره

با تشکر از یه خانومی که اومدن گفتن سیاسی نگم

والا ... این روزا که دانشگاه ها و مدرسه ها وا شده ... هل هله بر پا شده

هر کسی دنباله یه بدبختیی هست

یکی دنباله خوابگاهه تو شهرستان یا تهران

یکی دنباله حذف و اضافست که با کدوم استاد ور داره!!

بچه ها دنباله سرویس مدارسن

منم دنباله چند تا بدبختی به صورت همزمان هستم ... خوب خدا دیده من خیلی ظرفیت بدبختی پذیریم بالاست ... واسه همین این روزا حسابی درگیرم کرده!!

می خوام برم کلاس زبان اما وقت ندارم

یه روز در هفته میرم یه جا کار می کنم .... به نام گالری مرکزی ارتباطات

خیلی آدمای با حالین که منو واسه یه روز هم راضین باشم ... براشون وبلاگ ساختم با یه قسمت از کارای بزینس تحریرشون هم به عهده گرفتم .... البته الکی ... طرف خیال می کنه کلی کار می کنم ...

خدا پدرش رو بیامرزه ... البته اخباری به دستم رسیده که طرف واسه اینکه میخواد (....) رو بهم بندازه باهام اینقدر مهربونه که من به اخبارای غیر موثق ... هیچ اعتنایی نمی کنم

خدایا ما رو بیامرز!

خلاصه ... حالا تو این گیر و دار که ما ارتعاشات برداشتیم

دینامیک ماشین برداشتیم

مبانی برق و هزار کوفت زهرمار دیگه که داریم در طول این ترم ... مادر گرام گیر به ادامه ی تحصیل در کلاس زبان دادن!!! البته تا چند روز پیش فعلا که با هم به خاطر یه سری مسایل جزیی قهریم

ایشالا دلش نشکنه ... خودش خواست قهر کنه ... اصلا به من چه!!

حالا به نظر شما دلیلش چیه واسه رفتن کلاس زبان وسط این همه بدبختی (کار و درس و خستگی و ...)

مامان:

بچه می خوای بمونی چی بشی؟ با دانشگاه آزاد

هان؟؟

سیامک:

مامان معدلم رو دارم زور میزنم بکشم بالا نگران نباش ... تو فقط دعا کن این چند تا ترم تموم شه ... خدا بزرگه!

مامان:

الان خواهرت با اون فوق لیسانسش ... با شوهرش که فوق مکانیکه کلی زور زدن تازه شدن دوماد سر خونه (با کلی نشان افتخار ) (البته من صحبتای مادرم دقیقا یادم نیست ولی تو همین مایه ها بود)

تو می خوای چی بشی؟ خوب بچه من نگران آیندتم؟

سیامک:

خوب مامان میگی چه کار کنم؟ می خوای درسم رو ول کنم ؟ برم کار کنم که دوماد سر خونه نباشم؟؟

بابا بزار حالا کوووووووووووووووووووووووووووو تا علی قلی بشه ... آقا علی قلی!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

مامان:

بیا با این دختر فلانت (نمی خوام بگم چه نسبتی باهام داره) برو ... کلاس زبان ... اون با اون آی کیوش که بعد بوقی فوق دیپلم گیریم (چهره آرایی) گرفته الان ترم ۵ موسسه زبان سعادت آباد !!!

چند ترم دیگه از تو هم جلو می زنه ... بیا برو ...

سیامک:

بابا کچل شدم نگاه!!!!!!!!!!!!!!!!!! ... کندی همشو ... دست بردار ....

....

خلاصه برنامه هایی که مادرم واسه ادامه تحصیل من در پایان فارق التحصیلیم داره رو همه می دونن !!!

اما همه هم می دونن سیامک ... مملکتی که توش دولت مردمی داره رو ول نمی کنه!!

خلاصه من بعد کلی تلاش تونستم ... یه ری سرچی توی دانشگاه های خارجی بکنم تا بتونم مادرم رو قانع کنم ... که سیریش ماده ی چسبناکی دیگر نیست که مادرم بتونه با اون بر من فائق بشه!!!!!

در زیر می خوام برخی از خصوصیات هم میهن ها و خصوصیات بچه هایی که تو کشور های دیگه درس می خونن اعلام کنم ... از جاهای خفن شروع می کنم به دانشگاه های زپرتی!!!

دانشگاه های ژاپن: بچه های شب بیدار کشی که شب تا صبح مطالعه می کنند و واسه خاله بازی ربات می سازند!! (مامان دلت میاد مغزم بپکه؟)

دانشگاه های مصری: بچه هاش هی ... بگی نگی .... با اون آی کیوی عربیشون درس می خونن ... اما هر از چند گاهی وحشی میشن و واسه مخالفت با حسنی مبارک شیشه میشکنن!

دانشگاه های هندی: اکثر بچه هاشون ... تو دانشگاه از پشت علف ها عاشق دختری می شن ... بعد وسطای ترم ۲ اکثرشون ... برادر گم شده ای که ۲۰ سال گم کرده بودن یهو پیدا می کنن و وسط ماجرا یهو متوجه میشن داداشه هم عاشق دختره شده ... خلاصه خر تو خر می شه و درس فراموش میشه و فقط میشه فیلم نامه نویس شد بعد از فارغ التحصیلی!!

دانشگاه های عراق:دانشجو هاشون که مدام به تیر و خمپاره های دشمنان بیگانه جا خالی میدن و هفته ای ۲ یا ۳ بار از طرف گرو ه های نا شناس به صورت گروگان گرفته میشن ... حالا خوبه مامانم اخبار نگاه می کنه و وضع عراق رو خوب می دونه!

دانشگاه های چین : دانشجو های این دانشگاه ها اکثرا ... حسابی درس می خونن و واسه پایان نامشون حتما باید یه جنسی درست کنن که مشابه یه مارک خارجی باشه ... و حتما یک دهم قیمت دراد!!!! اگه نتونم درست کنم همچین چیزی اون وقت ... مدرکی بهم نمی دن .... میدن مامان؟

دانشگاه های اسراییل: می نمیرم .... اصلا اسراییل ... مرگ بر اسرائیل.... میگن اگه دعوت شی به دانشگاه های اسرائیل بعدش به خاطر مردم مظلوم فلسطین انصراف بدی .... حتما میری واسه ادامه تحصیل دانشگاه شریف ... حتی اگه آی کیوت نخودی باشه!!

دانشگاه های گینه ی بی صاحاب: دانشجو هاشون منتظرن تا اولین دانشگاشون رو افتتاح کنن بعد  با قبیلشون برن دانشگاه

دیگه دیگه کی مونده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آآآآآآآآآآآ .............

آهان

دانشگاه های پاکستان : دانشجو هاشون کلی درس میخونن تا آخرش به عضویت گروه القاعده دران!!

دانشگاه های انگلیس : نسلشون در حال انقراض هست .... دیگه کسی نمی خواد دانشجو بشه ... همه عشق اینو دارن سرباز بشن .... ولی یه سری بازمانده دارن هنوز که در میانشان چند ایرانی در میان ابر ها پیدان ...

خلاصه عاشق دانشجوی ایرانی باش مامانم که دانشجوی ایرانی عشقش تنها در یک نیم رو و یا املت بدون روغت خلاصه میشود .... فقط  در فکر اینم که چند تا گوجه فرنگی رنده کنم که رنگ املت قرمز بشه ...

آخ بس که نوشتم .... به قول اکبر عبدی دهنمون آسفالت شد!!!!

خدا ............... به دادم برس ... با این همه در س و با این همه مشکل ... با این موضل بی طرفداری

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در دوشنبه ششم مهر 1388  |
 نفت و بی جیب بودن لباس های من!!!
آقای دکتر چند روز پیش رفته بودن سخنرانی ... قبل سفر به زادگاه آنجلینا جولی!!!!

سیامک ... مگه از آقای احمدنژاد بدت میاد که انقدر می نویسی راجبش؟؟؟ هان؟؟؟

نه به علی ... آدم صاف ... پاک ... همه چی تموم ... مگه میشه آدم بدش بیاد ؟؟؟

فقط دشمن ممکنه بدش بیاد ... اونم از سر لجش! چون اونا اوبامای سیگاری  دارن ... ما دکتر ... اونم دکتر ورزشکار ...

عکسش اون پائین هست ... دیگه چی میخواهید آخه؟؟

رییس جمهور اونا آخرش میشه کشاورز ... ما رییس جمهورمون میشه رییس دانشگاه ...

تازه اینا تو ژنشون ریاست و کاشتن ...

فامیلی با هم رییسن ... کجای دنیا این جوریه آخه؟؟

پس نگید چرا عاشق آقای دکترم ... خلاصه آقای دکتر یه چیزایی دارن که بقیه ندارن

روزنامه ی خبر یه طنزی گذاشته بود

گفتم بخونیم با هم دیگه ....

آقاي دكتر محمود احمدي‌نژاد، دهمين رئيس‌جمهور ايران و معاون اول آينده اسفنديار رحيم‌مشايي، يازدهمين رئيس‌جمهور ايران در جلسه توديع و معارفه وزير وزراي قديم و جديد نفت، توضيحاتي پيرامون صنعت نفت دادند كه از جميع جهات قابل بررسي و مداقه است.

دكتر محمود احمدي‌نژاد: «همه منافع نفت بايد به جيب ملت برود.»


1- بالاخره منافع نفت بايد كجاي ملت قرار بگيرد؟ توي جيبشان يا سر سفره‌هايشان يا ...؟ لطفاً زودتر جايش را مشخص كنيد، نگرانيم.
2- اگر احياناً كسي منافع نفت را نخواهد و بگويد: «من با همين يك لقمه نان‌ونفت سر سفره‌ام مي‌سازم.» منافعش را به كس ديگري مي‌دهند يا هر طور هست با زور و ضرب مي‌چپانند توي جيبش؟
3- منافع را توي كدام جيبمان مي‌ريزند، چپ يا راست؟ چون گوشي موبايل و نخودچي - كشمش توي جيبمان داريم، مي‌ترسيم بوي نفت بگيرد و خراب شود.

دكتر محمود احمدي‌نژاد: «نمي‌توانيم بگوييم كه نفت ما صددرصد در جيب ملت مي‌رود چرا كه بخشي از نفت به جيب افرادي مي‌رود كه ما مي‌خواستيم نفت را از دست آنها دربياوريم.»

1- آيا ليستي هم از افراد مذكور،‌ توي جيبتان داريد؟ اگر داريد تو رو خدا كاپشنتان را خشك‌شويي ندهيد كه مثل ليست مفسدان اقتصادي شسته و ناخوانا شود و خواندنش 4 سال طول بكشد و آخر سر توي مناظره‌ها موفق به خواندن چند تايشان بشويد.

2- «مي‌خواستيد»، چه خوب. پس چرا نشد؟ اگر اشتباه نكنم، شما يك 4 سالي رئيس‌جمهور بوديد قبلاً.
دكتر محمود احمدي‌نژاد: «نفت توليد نمي‌كنيم، از نفت بهره‌برداري مي‌كنيم.»
توضيحاً عرض مي‌كنم كه 68 ميليون سال پيش در دوران سينوزوئيك موجودات عظيم‌الجثه‌اي در زمين مي‌زيستند كه به آنها دايناسور مي‌گويند. در همان دوران بر اثر عوامل طبيعي اين دايناسورها و درختان عظيم‌الجثه از بين رفتند و از فسيل آنها در زير لايه‌هاي زمين طي ميليون‌ها سال نفت به وجود آمد.

حالا اگر ممكن است بفرماييد كه ما چطور بايد نفت توليد كنيم؟

خلاصه من سر شوخی دارم با دکتر دلش نگیره از من ...

آخه میگن خیلی رقیق القلبه ... خیلی ترسیدم قلبش از شوخیام بشکنه ...

اینا همش شوخیه و بس!

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در جمعه سوم مهر 1388  |
 نشان دادن عكس مروه الشربيني توسط احمدي نژاد در برابر سوال خبرنگاران در مورد قتل ندا آقا سلطان
گفتگوي تلويزيوني رييس جمهور با شبكه سي بي اس آمريكا در نيويورك 

امروز احمدي نژاد با خبرنگار شبكه سي بي اس مصاحبه داشت و وقتي از او درباره قتل ندا پرسيدند عكس از قبل آماده شده اي از مروه الشربيني را در مياورد و نشان ميدهد و ميگويد اين زن هم در دادگاه آلمان با چاقو كشته شده است .

واقعا چه می توان گفت؟؟

وقتی بین هم وطن و خارجی فرقی نیست ... حرفی برای گفتن نمی مونه !!!!

معلوم نیست آقای احمدی نژاد که میاد در تلویزیون می گه من نماینده ی تمام ملت ایرانم .... نه فقط آنهایی که به من رای دادن آیا در عمل ما چیزی می بینیم؟؟؟؟

به این شکل از جان و ناموس مردم می خواد حمایت کنه ....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیشب تا ۲ بامداد بیدار بودم برای صحبت های آقای احمدی نژاد ....

فیلم بردار صندلی های خالی شرکت کننده ها رو نشون می داد ... آیا واقعا نماینده ی من او بود؟؟

حتما اینطور بوده!!

 باید سکوت کنم ...

به نظر من کسی که میاد بالای تریبون به عنوان رئیس جمهوری مردم ایران صحبت می کنه .... قبل از هر کلامی باید نماینده ی مردم ایران باشه ... نه نماینده ی مردم کشور های دیگر!!!

انسان های خارجی ....

اگر من به عنوان پدر خانواده حریم همسر و فرزندانم را می شکنم .... دلیلش شکنجه کردن مرد خانواده ای در آلمان می تواند باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس فرق ما که ادعای حکومت دینی و اخلاقی داریم با بقیه دول چیست؟

دوست داشتم به جای حاضر جوابی کلام دیگری می شنیدم ...

گرچه نمی توان از هدف دار بودن سوال خبرنگار چشم پوشی کرد ... اما انتظار مردم از نمایندشون بسیار بالا تر از این هاست .... (با عرض پوزش از کسایی که آقای احمدی نژاد رو نماینده ی خود نمی دونن)

گاه می شود با یک معذرت خواهی .... اهمال کاری های خود را جبران نمود ...

مردم ایران قانع ترین مردم جهانند

اما بگذریم

دانشگاه تبدیل به محیط بی روحی شده ... دیروز اولین روز کلاس ها بود ....

بسیجی ها دوباره روی برد مطالبی زدن

گرچه حرفای آقای احمدی نژاد درست بود در سازمان ملل ... اما باید یادمان باشد ...

هر حرفی جایی داره ... مردم ما رئیس جمهورمان را آزاد برای زدن هر حرفی نذاشتن!!

انشا الله آقای رئیس جمهور در آینده بهتر صحبت می کنن .... امید واری من به ۴ سال بعد موکول می شود

با آرزوی موفقیت برای دولت آقای احمد نژاد ...

و آرزوی موفقیت برای دولتی که مردم به دنبال آن هستن

این نظر منه

لطفا نظراتتون رو برام بنویسیئد ... شاید من دارم اشتباه می کنم ... اگه حرف هایم اشتباهه دوست دارم اصلاح بشم پس لطفا قبل هر کاری نظرر خودتون رو بگید ببینم چقدر ازتون دورم!!!!!

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در پنجشنبه دوم مهر 1388  |
 فوق العاده!! تولید شراب بدون الکل برای مسلمانان
سلام

بچه ها این چند روز رفتم با لباس سبز سیدیم (فقط برای اینکه بگم منم سیدم) برای دفاع از حق مردم فلسطین توی تظاهرات ضد صهیونیستی شرکت کنم

شرمندم اگه دیر اومدم

البته من با اونا که می گفتن برادر رفتگر فلانی رو وردار ببر کاری نداشتم

تو خیابون امیر آباد ۳یا ۴ نفر داشتن شعار می دادن ... که چون تعدادشون به اندازه ی ۱ دست هم نبود دربارشون حرفی نمی زنم

من صف اول نماز جمعه بودم

آقای دکتر هم اومد ... مشت محکمی بر دهان دشمن زدیم!!

 دشمن خداییش با حرکت آخر استاد کم آورد!!

خلاصه دشمن دیگه جرات نکرد جلوتر بیاد ... راستی این دشمن کی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آهان یادم اومد آقای حیاتی عو تلویزیون می گفت آمریکا

پس مرگ بر آمریکا

شوخی کردم ... من نه تظاهرات رفتم نه چیزی با ما کاری نداشته باشید!!

تسلیم!

خلاصه .... تو این گیر و دار ... این خارجی های بد ... آدم بد های روزگار ....

یه چیزی ساختن که ما بچه مسلمونای چشم پاک و ناناز رو از راه به در کنن!

مرگ بر آمریکا ... مرگ بر اصلا خارجی ها ... مرگ بر شوروی سابق ... مرگ بر یوگسلاوی ... مرگ بر چارلی چاپلین ... مرگ بر صدام ... و بالاخره مرگ بر آدم بدایی که قبلا مردن

ما جوانان باید هشیار باشیم که در دام دشمنان اسلام نیوفتیم ...

ولی خداوکیلی من که تا حالا از این جور چیزا نخوردم ... فقط شنیدم انواع مختلف داره و تشنگی میاره اگه با آب بخوریم ... شنیدم!!

یه چیز دیگه هم شنیدم که مارک های گرنس و بلک یا وایت .... جنس های بدین و حرام!!

نخورید که جهنم پشت این چیزاس!! اگه نخورید میریم دسته جمعی بهشت!!

بچه ها قبل از خوردن این محصول حتما از مرجع تقلیدتون سوال کنید ... مرجع تقلید من فعلا این محصول رو برده توی آزمایشگاه تا آزمایشات لازم رو روش انجام بده!!!

هر چی بگه همونه ...

ایشالا  اگه من گمراهم به راه راست هدایت شم ... اونایی هم که گمراهن به راه راست هدایت شن!!

و اما ماجرا اینه که:

"تينر تابك" بازرگان سرشناس آلماني طي اظهاراتي عجيب اعلام كرد كه همواره مايل بوده كه كاري كند تا مسلمانان بتوانند مزه مشروب را بچشند! از همين رو به فكر ساخت مشروب حلال و بدون الكل براي آنان افتاده است.

به گزارش شيعه آنلاين، "تينر تابك" كه از اظهاراتش فردي ديوانه به نظر مي رسد، در ادامه گفت: هميشه مايل بودم كاري كنم تا مسلمانان بتوانند بدون عذاب وجدان و مشكل ديني، مزه مشروب را بچشند! از همين رو به فكر ساخت مشروب حلال و بدون الكل براي آنان افتادم. در نهايت موفق به اين كار شدم و محصول شركتمان را در ماه مبارك رمضان به مسلمانان عرضه كرديم.

اين بازرگان آلماني همچنين گفت: اين محصول مشروبي است بدون الكل اما مزه آن شبيه به مشروب است. آن را 100% بدون الكل و حلال ساخته‌ايم و موفق شديم از "جمعيت نظارت بر مأكولات حلال" مجوز كسب كنيم. اين مجوز حلال بودن اين محصول را ثابت مي كند.

وي در ادامه گفت: البته ما اين محصول را مشروب نمي ناميم زيرا در آن الكل وجود ندارد. با اين كار مي توانيم مشتريان مسلمان براي خود كسب كنيم. مسئولان بازاريابي شركتمان موفق شده اند تا به امروز چندين مشتري در كشورهاي مختلف اسلامي و عربي از جمله عربستان سعودي، امارات متحده عربي، مالزي،‌ آذربايجان باكو و غيره بيابند و استقبال نسبتا خوبي از اين محصول شده است.

در همين راستا شيخ "سعود فنيسان" رئيس سابق دانشكده شريعت اسلامي "محمد بن سعود" طي اظهاراتي گفت: ادعاهاي اين بازرگان آلمان در مورد مشروب حلال، از نظر ما غير قابل قبول است. حتي اسمي كه براي اين محصول انتخاب شده، نامناسب است زيرا ما معتقديم لفظ "مشروب" موجب نشر فحشا و گناه مي شود.

وي در ادامه افزود:‌ ذات مشروب حرام است، پس چگونه مي شود حرامي حلال باشد؟! اصلا حلال و حرام با هم مخلوط نمي شوند بلكه حلالي كه با حرام مخلوط شود،‌ حرام مي شود. اگر هم ادعاي اين مرد آلماني درست باشد، در آن صورت نبايد آن را مشروب بناميم بلكه بايد به آن "نوشيدني حلال" گفت.

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388  |
 چطور از عصبانيت جلوگيري كنيم؟
والا خوشبختانه من آدم نرمالی هستم و حال عصبانیت ندارم ...

جون دعوا هم ندارم بر عکس تریپ کلاسیکم که همه خیال می کنند کلی ورزش کردم که خوشتیپ شدم

خلاصه از لا جونیه خودم با خبرم

!!

من بهتون واسه جلوگیری از عصبانیت  پیشنهاد نمی کنم که از روش خنده های آقای احمدی نژاد استفاده کنید که در مناظره ها انجام میدادن!!

 با اینکه واسه احمدی نژاد احترام قائلم

یا طوری نشون بدید مثل آقای موسوی که خیلی ریلکس هستید (خیلی الکی)

یا جیق و داد رو توصیه نمی کنم که هم انرژی بیهوده هدر میره هم تاثیر گذاری !

خلاصه هر کی یه جور عصبانی می شه!!

با در نظر گرفتن راه هایی که سیامک بهتون پیشنهاد میکنه

از شدت عصبانیت خود بکاهید ... که اگه زمانی بر مناصبی قوی چون ریاست جمهوری یا بازیگری با فوتبالیستی یا ... تکیه زدید ....

این شکلی معروف نشید!

- رفتار خود را تحت كنترل داشته و از نمايش اعمالي بدین شکل خودداری کنید که آبرو اطرافیانتون نره!

- موقعيت شناس باش و با يادآوري اين جمله در ذهنت كه "هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد" در زمان مطرح كردن موضوع، مطمئن شيد كه حالا شرايط و موقعيتت و طرف مقابل براي کل انداختن مناسب است يا نه؛ مثلا فرد غريبه‌اي در ميان شما نباشه ..

یاد  مناظره ها بخیر ... واقعا داشتیم الکی الکی احساس دموکراسی می کردیما

خدایا این روز ها رو از ما نگیر

- با رفتار و سخنان خود به طرف مقابل اطمينان دهيد كه خواهان حل مشكلات هستيد و با شخص او مشكلي نداريد. و دنبال مدرک جمع کردن برای طرف مقابلتون نباشید

-طوری برخورد نکنید که طرف خیال کنه واسه معروف شدن دارید باهاش بحث می کنید

حتی المقدور از کل اضافی خود داری کنید

-قبل از آنکه به حرف طرف مقابل گوش کنید از کارکرد شکمتان اطمینان حاصل کنید

-زمانی که از طرف مقابل خرسند می شوید بگید شاید طرف عقده ای بود ... یه حرفی زد که باعث عصبانیتت بشه

-بعضی وقتا بحث رو عوض کن و نذار مثه درل بره تو مغزت

-از همدیگه پذیرایی کنید حتی اگه میزبان نباشی ...

-احساساتش رو جریحه دار نکن ... کاری نکنید که حسین کعبی بیاد بگه اگه فلان خطا پنالت نبود فوتبال رو می بوسم می ذارم کنار!

-اگه طرف مقابلتون فلک زده و بیچاره هست ... درکش کنید ... با پتک نزنید تو سرتون چون تاثیر اون پتک رو خودتون بیشتره

-عاقلانه و عادلانه قضاوت کنید.مثه قاضیان امروز قوه ی قضاییه ... نه مثل قاضیان زمان شاه

- از دروغگویی و انکار اتفاقات خود داری کنید .... نمونش رو همه می دونن دیگه ذکر نمی کنم

چون می ترسم

-سعی کنید حتی زورکی هم شده ... قسمت های مثبت صحبت های طرفتون رو نگا کنید ...

مثلا اگه بحث سر دستشویی بود به قسمت پرواز روح در حالی که دارید .... توجه کنید!!

-اگه حس کردید در هنگام بحث فشار داره میره بالا آمپر سنج رو بردارید و بگید بعدا با هم از این چیزا می گیم ...

دیگه دیگه ... شما بگید!!

این عکس رو  گذاشتم

چون ربطی به مطلب نداره ...  دوستش دارم ...  نسل خانومه رو خوشگل کرده

ایول

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در شنبه بیست و یکم شهریور 1388  |
 خريدن نماز قضاي پدر و مادر به صورت آنلاين
خوب بالاخره هر چیزی قیمتی داره دیگه؟؟؟

راستی یه نفر اومده بود به وبلاگم کلی فحش داده بود که چرا این نظر سنجی هارو گذاشتم ...

البته شما آرارو نگاه کنید متوجه می شوید که این فرد از چه جنسی هست!!!

به امید هدایت تمام انسانها!!!

و اما پستی که امروز واستون گذاشتم خیلی جالبه !!!

سایت http://www.namazgozar.com/form.php   رو حتما یه سری بزنید !!!

خلاصه هر کس یه مغازه ای زده دیگه ... البته من نفی نمی کنم کار این اشخاص رو ...

اما دیگه فکر نمی کردم ... اونایی که تو این دنیا پول بیشتر ی داشته باشن ...  اون دنیا رو هم میتونن بخرن!

من که اگه فوت کنم معلوم نیست بچم سنگ قبر واسم می خره یا نه ... ولی به نظر من این کار نه از نظر معنوی درسته ... نه از نظر اقتصادی ...

سایت جالبیه ... اگه ازش استفاده نمی کنید ... به اطرافیانتون پیشنهاد کنید ... شاید اونا هم خوشحال بشن

سايت نمازگزار , سايتي است كه مشتريانش را كساني تشكيل ميدهند كه قصد دارند نماز قضاي پدر و مادر خود را بخرند. تا مدتها قبل همين روش خريدن نماز قضا به صورت محلي و در مساجد انجام ميشد ولي اكنون اين امر به صورت مدرن و آنلاين امكان پذير است و حتي پرداخت نيز به صورت  آنلاين انجام مي شود. قيمت آن هم براي يك ماه نماز قضا 25,000 تومان و براي يكسال نماز قضا 300,000 تومان است.

به نظر شما این چیزا با پول جبران می شه؟

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388  |
 گزارش تصويري از يگانه و پدر و مادرش كه در خيابان زندگي مي كنند
خستم ... خستم از دست خودم که پول مفت رو گرفتم اومدم اینجا وبلاگ زدم تا یه سری خبر بگم

تا یه ذره درد و دل کنم ...

کسه خاصی هم صدام رو نمی شنوه ... ولی ای کاش می شنید

امروز وقتی این عکس ها رو دیدم

یه نگاه به خودم انداختم... به خودم گفتم : خیر سرت خیلی خوشبختی؟

همه میان تو وبلاگاشون از احساس و خدا و عشق می نویسن ....

که چی؟؟ عشقی که پا نداشته باشه ... راه هم نمی تونه بره ... شما انتظار پرواز دارید ازش؟

عشق عاشقی سیخی چنده؟؟

ناراحت شدی از حرفم؟

این عکس هارو میبینی؟؟

آره میبینی ... فرقی که نمی کنیم ... حد اقل ۲ دقیقه نگاه کن شاید تا ۵ دقیقه یادت موند!!!

این روز ها که به خیابان سپه سری بزنید، اطراف پارکینگ امامزاده اسماعیل حتما "یگانه" را خواهید دید که در حال بازی و گشت و گذار است.
 

یگانه و پدر و مادرش مدتی است که در خیابان زندگی می کنند و خانه ای ندارند.
 

بشر این روز ها چه سخت زندگی می کند.

دیگه حال ندارم با این عکس ها مثه پست های قبل شوخی کنم!!

بشر این روز ها چه سخت زندگی می کند.
 




 






دیدی گاهی غم اونقدر می زنه بالا که گریه هم مسخره میشه؟؟

نظر بده ببینم کجای دنیاییم رفیق!!

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388  |
 شاهكار سازمان سنجش:مــردود كردن فردي كه رتبه ي يـــــك آزمون كارشناسي ارشد را داشت
سلام

هی مامانم اینا می گن سیامک بعد درست می خوایم بفرستیمت خارج واسه ادامه تحصیل .... اما من می گم نه مامان ... خارج برم افسرده میشم

باز اینجا ۴تا چیز داره آدم بهش بخنده ... اما خارج که از این چیزا نداره!!!

خلاصه از مامانم اصرار ... از من انکار

تا اینکه آخرین بار گفتم بهش رو پیشنهادت فکر می کنم مامان جون!! اونم گفت تا درست تموم می شه و سربازی رفتی و زن گرفتی و بچه دار شدی و بچت خواست ازدواج کنه و نوه دار شدی و مردی .... تا اون موقع همه فکرات رو بکن ایشالا تا اون موقع روادید جور میشه .... یه کانادایی .. استرالیایی .. جایی بفرستیمت بلکه دنیا کمی پیشرفت کرد ...

خلاصه من و مامانم قصد تحولی عظیم در پیشرفت دنیا داریم

اما قول میدم ما هرچه تحولمون عظیم باشه به عظمت گند سازمان سنجش نمی رسه!!!

و اما ماجرای این بیچاره!!!

يكي از كاربران سايت الف نوشته است:

اينجانب ... به شماره شناسنامه‌ي 1723 متولد 1364، دانشجوي دانشگاه صنعتي شريف، در كنكور كارشناسي ارشد امسال (1388) شركت نمودم و در كمال ناباوري به رغم كسب رتبه‌ي 1 در دو گرايش (و نيز رتبه‌ي 2 در دو گرايش ديگر و رتبه‌ي 4 در دو گرايش ديگر) در اعلام نهايي نتايج جزو مردودين اعلام شدم. با توجه به اين‌كه رشته‌هاي مذكور فاقد آزمون عملي يا مصاحبه يا ... مي‌باشند و انتخاب دانشجو در آن‌ها صرفاً بر اساس رتبه‌ي اعلام شده است، اقدام فوق چه معنايي دارد؟ خواهشمند است در راستاي رسيدگي و يا دست كم اطلاع‌رساني در اين باب اينجانب را ياري دهيد. مدارك مرتبط ضميمه مي‌باشد. ضمناً مي‌توانيد با وارد كردن مشخصات بنده (مندرج در متن اين ايميل) در سايت سازمان سنجش نسبت به آزمون صحت ادعاهاي اينجانب و مدارك ضميمه شده است.

بله!!! البته ایشون حتما درس نخوندن و باید ۱ سال دیگه هم تلاششون رو بکنن تا شاید سال دیگه

به یاری خدا کنکور قبول شن ... احتمالا این آقا اول جلسه بسم الله ... نگفته بودن

 فکر نکنم جایی تو دنیا بخوادشون ... فقط تنها امیدشون تو ایرانه ... واسه همین من مطمئنم  تو کنکوره سال دیگه هم شرکت میکنن

پروردگارا هاچ زنبور عسل را به مادرش برسان!!!

الهی آمین

                               

به نظر شما  این دو تصویر چه ارتباطی به این مطلب داره؟

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388  |
 داستان مهلت خدا براي زندگي

A 45 year old woman had a heart attack and was taken to the hospital. While on the operating table she had a near death experience. Seeing God she asked "Is my time up?" God said, "No, you have another 43 years, 2 months and 8 days to live.

"Upon recovery, the woman decided to stay in the hospital and have a Face-lift, liposuction, breast implants and a tummy tuck. She even had someone come in and change her hair colour and brighten her teeth!

Since she had so much more time to live, she figured she might as well make the most of it. After her last operation, she was released from the hospital.

While crossing the street on her way home, she was killed by an ambulance. Arriving in front of God, she demanded, "I thought you said I had another 43 years? Why didn't you pull me from out of the path of the ambulance?"

God replied: "I didn't recognize you .

و اما ماجرا اینه

يه خانم 45 ساله كه يه سکته قلبي داشته و تو بيمارستان بستري بوده . تو اتاق جراحي كه كم مونده بود مرگ را تجربه كنه و زیبایی ازراییل رو درک ... خدا رو می بینه و می پرسه؟

 وقت من تمومه؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز ديگه عمر مي كنيد.

در وقت مرخصي خانم تصميم می گیره در بيمارستان بمونه و عملاي زير را انجام دهد:

 كشيدن پوست صورت-تخليهء چربيها(ليپو ساكشن)-عمل سينه هاو جمع و جور كردن شكم . حالا كسي رو نداشت كه بياد و موهاشو رنگ كنه و دندوناشو سفيد كنه !!.

از اونجا كه زمان بيشتري براي زندگي داشت از اين رو او تصميم گرفت كه بتونه بيشترين استفاده را از اين موقعيت (زندگي) ببره.بعد از آخرين عملش  از بيمارستان مرخص شد

در وقت گذشتن از خيابان در راه منزل بوسيلهء يك آمبولانس كشته شد . وقتي با خدا روبرو میشه میپرسه:: من فكر كردم شما فرموديد من 43 سال ديگه فرصت دارم چرا شما مرا از زير آمبولانس بيرون نكشيديد؟

خدا جواب داد :من شمارو تشخيص ندادم!!!" ... ( البته اینجا  recognize به معنای  درک کردن نیست ... چون خدا همه چیو درک می کنه)

به طور کلی هیچ آدمی نیست که بگه من مثه این خانم فکر نمی کنم ... 

راستی منبع مطلبم هم اینه : www.cosmeticsurgerycentre.com.au/fun-stuff.htm

سایت بدی نیست در مورد عمل های زیبایی و ... است ... آخه یکی از رفقای صمیمیم می خواد جراحی پوست کنه به خاطر سوختگی ... خواستم ببینم چه خبره!!!

خارجکی ها انگار بیشتر از ما ایرانیا آی کیو دارن!!!

سر کلاس فیزیک ۲ بودیم ... استاد منیری ... بحث سیاسی . اقتصادی بود که چرا ما این همه نفت و گاز داریم وضعمون اینه ...

یادم نمی ره بهم گفت ... ما ایرانیا هیچی نداریم ...

یه ضرب المثل لبنانی میگه : مصری ها کتاب می نویسن ... لبنانی ها انتشار میدن و نمایش ... عراقی ها می خونن ... ایرانیا پزش رو میدن ... بدونید ... ما از دنیا عقبیم ... گرچه شاید ... این ضرب المثل نشان از تنفر عرب ها از ما باشه .. اما وضع کنونی ما با این جمله ی هر چند فشار آور تطابق داره 

بچه ها ... عصر جمعه هستش ... بدجور دلم گرفته ... بدددد

نمی دونم چرا تو این ساعات آدم یاد بدبختیاش میوفته ...

مذهبیا میگن مال امام زمانه

علما می گن مال تفکرات استنتاجیه مغز راجع به آخر هفته هاست که به آخر هفته می رسیو میبینی خبری نیست ... اما تو در تفکراتت منتظر روز دیگری بودی

لجبازا می گن چرت میگیو حالت خوب نیست

عاشق ها هم هی میگن درکت می کنیم

دیوونه ها هم می گن فقط تو اینطوری میشی

فلان ها هم می گن ...

خستممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

یه فیلم عاشقانه هم از mbcpersia دیدم دلم یه جوری شد

الانا دیگه اذان میگن

راجع به مطلبم ... نظر بزارید ...

یا حق!!!

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در جمعه سیزدهم شهریور 1388  |
 توقف كندن كوه در خراسان شمالي بعد از 18 ميليارد ريال هزينه
بابا مهندس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این کاره!!!!!

خیلی با حالیدا!!!

حالا اینا پولای کیا هست؟؟

مردم اصلا نگران نباشید ... اینا از جیب خودشون رفته ... پول شما نیست ... من خودم اونجا بودم دیدم خودشون دونگاشون رو گذاشتن ضرر این خسارات رو دادن!!!

هر مهندس ۳۰۰ میلیون داد!!!

خلاصه مایه داریه دیگه ... همه ی مردم الان کلی خوشحالن ... از خوشبختی ... صبح تا شب شادی

حالا ۱میلیارد و ۸۰۰ که چیزی نیست ... پول ۴ تا جهیزیه و ماشینه!! فدا سر مهندسا ... میشه واسشون تجربه

اینجا ها نشون می ده که مدارک دکترای وزرا و آقای دکتر خیلی به کار اومده !!!

بعد میگن چرا آقای احمدی نژاد ؟؟به خدا آقای احمدی نژاد آدم خوبیه ... سالم .. پاک ... خوشگل ... ناز ... نمی دونم چرا اینقدر تند برخورد می کنید شما!!! از نظر تحصیلی هم باید بگم بابا ایشون دکترن!! من عکساشو دیدم!! تو دانشگاه علم وصنعت!!!

ولی خداوکیلی خود دکتر مشکلی نداره اگه مشکلی هست مال چیزای دیگس ... بلهههههههه!!!

خوشبختی رو احساس کنید!!! من که خیلی خوشالم شما چطور؟؟

دیروز سرکار خانم فاطمه آجرلو که لیسانس روانشناسی داشتن واسه وزرات تامین اجتماعی و رفاه مورد بررسی قرار می گرفتن!!!

البته من با نظر یکی از نماینده های موافق که می گن فرزند شهید و خواهر شهیدن موافقم که باید بهشون ارج گذاشت و ارزش داد

اما این سوال واسم پیش اومد که آیا کسی که فردی بسیار مومن و پاک نهاد و اصلا معصوم هست می توان جراحی قلب را بدون داشتن حتی دیپلم تجربی به او سپرد؟؟؟؟

شاید بشه!!! من که علامه ی دهر نیستم ... شاید شده که بعضی ها ...

بالاخره مملکت ما با بقیه مملکتا فرق داره ... ما کشورمون خدا پشتشه ... ایشالا اگه ایرادی هم هست برطرف شه

خداوکیلی وقتی ۱ روانشناس وزیر رفاه این اشخاص باشه آیا نباید مشکلی به این کوچکی به  وجود بیاد؟؟؟

نه!!! اصلا به خانم آجرلو ربطی نداره!!! ماله مدیرای قبلیه !!! اگه از خانم آجرلو چیزی دیدیم بعد حرف بزنیم ... ولی طرز بیانشون در مجلس خوب بود ( از سوادشون که بگذریم)

به قول خانم آجر لو اگه روانشناسی به رفاه ربط نداشته باشه پس چی ربط داره!!!

ایشالا اگه وزیر شدن موفق باشن ... من که آرزوی موفقیت دارم واسه همه ی مردم جهان ... علی الخصوص خودم

من به این نتیجه رسیدم که در این مواقع دو حالت داره!!

یا مردم آنقدر وضع مالیشون خوبه که ۱۸ میلیارد واسشون چیزی نیست

یا بیچاره ها این چیزا واسشون عادی شده!!!

البته حالتی که من فکر می کنم حالت اول هستش ... من همیشه اشتباه فکر میکنم ... واسه همین می خوام دیگه بحث سیاسی نکنم ... چون بلد نیستم ...

شاید این حرفایی که نوشتم هم ... همشون چرت باشه

در همین جا از جامعه ی مهندسین عمران به یاد آن پلی  که در شمال ایران احداث شد ولی هیچگاه دو سر پل به هم نرسیدن(به دلیل اینکه ۲۰سانت اختلاف داشتن وقتی دو سر پل به هم رسید) قدر دانیه شخصی خود را اعلام میکنم

من که از این افتضاح ها کم ندیدم

کم کم اگه نبینم متعجب میشم

به قول استاد معارفمون اگه این چیزا درست نشه مال اینه که کم دعا می کنیم !!!

الان خارجی ها از نظر ایمانی حتما از ما قوی ترن!!!

حتما یه سری رو استخدام کردن واسه دعا!!! ایده ی خوبیه اگه ما هم این کار رو بکنیم

خلاصه شوخی های منو جدی نگیرید ... من اخلاقم این جوریه که همه چیزایی رو که نسبت بهش غیرت دارم مثه پول مردم و کشورم واسش تند برخورد کنم

لطفا مرا مزنید!!! من به هیچ کس توهین نکردما!!!!!!!!!!!! اصلا غلط کردم .... خوبه؟؟؟

و اما از چرت و پرت های من بگذرید!! خبر گزاریا چی میگن!!

ايلنا: پروژه كندن كوه "باباموسي" در خراسان شمالي براي نشستن هواپيماي پهن پيكر در فرودگاه بجنورد كه با مخالفت‌هاي زيست‌محيطي همراه بود، به علت برخورد به لوله گاز متوقف شد.
به گزارش ايلنا، استاندار خراسان شمالي از توقف كندن كوه باباموسي در خراسان شمالي كه تاكنون بيش از 18 ميليارد ريال هزينه براي اين استان تازه تاسيس دربرداشته خبر داد.
محمد حسين جهانبخش در پاسخ به سوال خبرنگار ايلنا كه چرا از اول فكر اين مطلب را نشده بود؟ گفت: با توجه به اينكه فرودگاه بجنورد در گودي قرار دارد، بايد 50 متر از ارتفاع كوه "باباموسي" كه در كنار اين فرودگاه قرار داشت كوتاه مي‌شد ولي بعد از 35 متر از كندن ارتفاع اين كوه با توجه به رسيدن به لوله گاز سرخس – نكا كار كندن متوقف شد.
وي گفت: براي حل اين مشكل بايد يك كيلومتر به طول باند فرودگاه اضافه كنيم كه بيش از يك ميليارد تومان هزينه دربر نخواهد داشت.
معاون عمراني استانداري خراسان شمالي نيز با اشاره به كاركندن كوه با توجه به پوشش سختي كه بعد از 35 متر دارد، اعلام كرد: با توجه به نظر مهندسي ارزش، ادامه اين روند به‌صرفه نيست و اضافه كردن به طول باند فرودگاه هزينه كمتري را در بر خواهد داشت.
نورعلي طالب‌زاده افزود: براي نشستن هواپيماي پهن پيكر در فرودگاه بجنورد بايد زاويه نشست هواپيما را به 2و نيم درصد كاهش مي‌داديم و براي همين سه سال پيش كار كندن كوه "باباموسي" آغاز شد.
شايان ذكر است معاون‭ ‬امور‭ ‬عمراني‭ ‬استاندار‭ ‬خراسان‭ ‬شمالي طي يك نشست خبري در سال 86 گفته بود: تيم خبره‌اي در سازمان هواپيمايي كشور موضوع را به مدت 3 ماه بررسي كردند و نظر كارشناسي را براي كوتاه كردن قله ارائه دادند.
وي در مقابل اعتراض مديركل محيط زيست خراسان شمالي كه تخريب ارتفاعات كوه "باباموسي" را فاقد وجهه قانوني دانسته بود، گفته بود: اجرا‭ ‬نشدن اين طرح به معناي تامين نشدن منافع مردم است.‬‭ ‬
به گزارش ايلنا، مديركل حفاظت محيط زيست خراسان شمالي نيز سال 86 در جمع خبرنگاران گفته بود: با افزايش طول باند فرودگاه و يا افزايش شمار پروازهاي اين فرودگاه، مي‌توان به نياز منطقه در زمينه حمل‌ونقل هوايي پاسخ گفت.
محسن شهرياري اعلام كرده بود: بر اساس نظر كارشناسان اداره كل حفاظت محيط زيست خراسان شمالي تغيير و جابجايي كوه‌ها باعث ايجاد دالان‌هاي هوايي، تغيير اقليم آب و هوايي و افزايش پديده بيابان‌زايي در منطقه مي‌شود.
خراسان شمالي در سال 1383 با مصوبه مجلس ششم تاسيس شد و با 7 شهرستان 811 هزار نفر جمعيت دارد.

اینم عکس حانوم دکتر که داره دوست پسرش رو معاینه می کنه !!

لطفا نگید نمی خوره دکتر باشه ... چون مدرکش رو بهم نشون داد ... حالا افتخاری یا اصفهانی زیاد فرق نداره!!

جفتش صداشون خوبه!!

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388  |
 جادوي بزرگ جادوگر در خیابان سول (نزدیکای تالار عروسیه سئول )تهرانیا بلدن!!
حالا بازم بگید چرا از استقلال خوشم نمیاد؟؟

آخه تو استقلال مگه همچین آدمایی رشد می کنند؟

اونا فقط می تونند قلعه نویی و سیاوش اکبرپور و کسایی شبیه آنها رو پرورش بدن!!

اسطوره های اخلاق!!!

واقعا جالبه

جادوگرای پرسپلیس واقعی جادوگرن ... گرچه کم هستند

اما خدا رو شکر مانند قلعه نویی جادو نمی کنند

(از جمله جادو هایی که از آقای قلعه نویی سراغ دارم می تونم به باخت ذوب آهن از فولاد در آخرین بازی لیگ ۸۷-۸۸ اشاره کنم ... ایشون با ۸۰۰۰۰ دلار یکی از دروازبان های سیاه ذوب آهن را جادو کردن!!! البته نمی خوام وارد جزئیاتش بشم ... اگه خبر ندارید .... یه سرچی تو اینترنت بکنید .... شاید جادو های دیگه هم رو بشه!! البته من این خبر رو تایید نمی کنم ... فقط در حد نگاهی هستش که به اخبار ها دارم)

اما تو پرسپلیس یه آدمایی هستن که مردم فقط آرزو دارن اونارو از نزدیک ببینن ... این یعنی جدوی واقعی

درسته که امسال علی آقا تو پرسپلیس نیست ... اما نقش کتیبه هاش همیشه تو تخت جمشید قلب پرسپلیسیا باقیه!!!!

به قول فردوسی پور : شنبه ای  چه کرد این علی کریمی .... بازیکنی که شک ندارم تکرار نمی شه

دوست دارم علی!!

سالها قبل وقتي براي كسي گرفتاري ايجاد مي‌شد، عده بسياري بودن كه براي حل آن داوطلب شن و گره از كار گرفتار باز کنند، اما با گذشت زمان و ماشيني شدن زندگي‌ها كم كم يادمون رفت كه كمك كردن انسان‌ها در روزگاري نه چندان دور، بخش مهمي از امور روزمره افراد بوده . حالا شرايط را طوري ساختیم كه از صبح تا شب دنبال كارهاي خودمونیم. فقط و فقط خودمون.  انگار نه انگار كه ديگران هم در اين دنيا هستن

البته این ها نظر منه

آرزوی رفیق روستایی

ماه مبارك رمضانه و «احسان عليخاني» در  برنامش . این كه در اجراي برنامه‌هاي مناسبتي تبحر خاصي داره شانسکی نشريه‌اي محلي رو می بینه كه توش با يك جوون بيمار شمالي مصاحبه شده . جوان ساده و صادقي كه قد او به خاطر عملكرد نامناسب غدد داخلي و تشخيص نادرست پزشكان بیخودی بسيار بيشتر از حد متعارف رشد كرده و به 50/2 متر رسيده . حالا دیگه پولم نداره که هزینه های عمل و جراحی رو پرداخت کنه ... درکت می کنم رفیق
مرتضي مه‌زاد در گفت‌وگوي خود با نشريه محلي از آرزوهايش ياد كرد و داشتن يك دستگاه كامپيوتر و ملاقات با علي كريمي را در زمره آرمان‌هايش آورد. همين مسأله جرقه‌اي در ذهن عليخاني زد تا مه زاد را مقابل دوربين بياره و ترتيب ملاقات وي با جادوگر استيل آذين را هم بده

ملاقات با عشق پرسپلیسیا

شنبه 7 شهريور، استوديو 11 شبكه سوم، مرتضي همراه با مادر خود جلوي دوربين قرار گرفته و صادقانه حرف مي‌زد. از آرزويي كه مدت‌هاست روزها را به ياد آن شب مي‌كند؛ ملاقات با علي كريمي.

یعنی او را می بینم؟؟

اين رويايي است كه جوان صادق شمالي همواره در شوق تحقق آن است و زماني كه قصد خروج از تلويزيون را هم داشت و به آن مي‌انديشيد، اما هرگز فكر نمي‌كرد به همين زودي آرزويش رنگ واقعيت به خود بگيرد. مرتضي در پايان برنامه از سوي عليخاني دعوت به صرف شام شد و همراه با هم راهي رستوراني در خيابان سئول شدند. جايي كه علي كريمي انتظار ورودشان را مي‌كشد!
... و چقدر زيبا بود لحظه‌اي كه مرتضي سرشار از شوق تحقق آرزويش بود و كريمي خوشحال‌تر از وي كه توانسته دل يك هموطن را شاد كند.
ظاهرا مقدمات اين ملاقات جمعه شب توسط احسان عليخاني فراهم شده بود تا جوان شمالي مردي را مقابل خودش ببيند كه سال‌ها پاي تلويزيون در آرزوي ديدن او بود.

معرفت بسکتبالی ها

كريمي در جريان اين ملاقات به مه زاد قول كمك داد و قرار شد از طريق دوستان خود ترتيبي بدهد تا مرتضي مه زاد توسط بهترين پزشكان متخصص مورد معاينه قرار بگيرد. از سوي ديگر يكي از دوستان هنري عليخاني هم 2 ميليون تومان به وي كمك كرد تا گوشه‌اي از هزينه گزاف معالجه اين جوان فراهم شود.
همچنين برخي از مديران فعال در عرصه بسكتبال هم قول داده‌اند كه براي حل مشكلات مه زاد وارد گود مي‌شوند.

... كريمي شنبه شب وعده‌هايش را عملي كرد و اميدواريم ساير اهالي ورزش هم به جاي شعار دادن، «عملگرا» باشند تا مرتضي مه زاد به عاملي براي اثبات دوباره انسانيت در ورزش بدل شود نه سوژه‌اي جهت تبليغات بعضي‏ها.


متن داستان منبعش هم خودمه هم سایت خبری تابناک

ما کجا استقلالیا کجا!!!

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در سه شنبه دهم شهریور 1388  |
 با دست پخت من چی کار داری؟ برو از خونه بیرون!!
سلام و سلام

دوباره آپ کردم

آخه یه چیز لاستیکی تو دهنمه که خواهرم بهش می گه بستنی!!!!

اومدم هم واستون درد و دل کنم و هم یه چیزی یاد بدم ... البته تو کتابا همه چی هست ... اما کی حال داره بخونه؟؟؟   هان؟

خلاصه ماجرا اینه که دیشب خواهرم یه سری رو دعوت کرده بود ... منم بعد بوقی یه چیزی که دلم میخواست درست کردم ... آخه ترم تابستونی برداشتم و وقت ندارم به خودم زیاد حال بدم

داشتیم فوتبال منچستر و آرسنال و نگا می کردیم !!!!

که ناگهان خواهرم اومد تو!!! مامان غذا حاضره؟؟

اینا گشنشونه!!

انگار نه انگار که ازدواج کرده!! دخترم دخترای قدیم !!! خلاصه رفت سر یخچال و فریزر دست به یه چیزی زد که خیلی غیرت زیادی روش داشتم!!! آخه بدجور خستم کرده بود واسه درست کردنش ... با زبون روزه!!

خلاصه دیدم که چقدر ذوق داره گذاشتم ببره!! اما حسرت خوردن اون چیز به دلم موند ...

اگه گفتید چی بود؟؟

بستنی موزی خونگی ... دست پخت خودم!!!!!

بستنی رو برد ... امروز ۱ شنبه است ... و فردای آن روز ...

واسم تو کاسش از این بستنی کفیا آورده!!! سفیداش!!

البته واسه اینکه از دلم دراره ... مربای شاتوت هم گذاشته روش اما چه فایده !!!

دیگه بستنی موزیم نمی شه که!!!

خدا پدر خانوم رزا رو که کتاب آشپزیش کلفته بیامرزه!!! که این قدر چیز بلد بوده ... خوش به حال شوهر خدا بیامرزش!! چه زنی داشته ... گیر ما که از این زنای هنرمند نمیاد!

خلاصه روش تهیه رو پائین نوشتم ... بخونید شاید بتونید دل زناتون

یا

شوهرتون رو بدست بیارید!!!

منبع خانم رزا ...

ولی آخرش تجربه هام هم توش میگم!!

مواد لازم برای ۴ نفر:

- 6 عدد موز كوچك

- 50 گرم يا يك چهارم پيمانه كره

-  4 عدد هل(كوبيده شده)

- 50 گرم يا يك دوم پيمانه بادام پرك پوست‌كنده

- آب و پوست رنده شده يك عدد ليموترش كوچك

- 50 گرم يا يك سوم پيمانه پودر قند

- 2 قاشق سوپ‌خوري آب پرتقال يا آب آناناس

- بستني وانيلي

طرز تهیه:

1- موزها را پوست كنده و به صورت طولي به 2 نيم ببريد، سپس نصف مقدار كره را در تابه‌اي بزرگ بريزيد و روي حرارت اجاق گاز قرار دهيد تا آب شود. پس از آن، نيمي از موزها را داخل كره ريخته و تا اندازه‌اي سرخ كنيد كه طلايي رنگ شوند. حالا موزها را برگردانده و طرف ديگر آنها را نيز سرخ كنيد.

2- وقتي موزها پخت، جاي آنها را به موزهاي خام داده و آنها را نيز به همين طريق سرخ كنيد.

3- باقيمانده كره را در تابه ديگري ريخته و روي شعله اجاق گاز، آب كنيد. سپس دانه‌هاي هل و بادام را به آن اضافه كرده و تفت دهيد. در طول اين مدت، مرتب مواد را هم بزنيد تا طلايي رنگ شود.

4- پوست رنده‌شده ليموترش را همراه پودر قند و آب پرتقال يا آب آناناس به آنها اضافه كرده و مقداري حرارت دهيد تا كمي غليظ شود. اين، در واقع سس اين‌دسر است.

5- در پايان، موزهاي سرخ شده را داخل ظرفي چيده و سس را روي آن بريزيد و با بستني سرو كنيد.

۶-آخر آخرش هم یه دعا واسم بکنید ... راضیم وگرنه خوشمزه نمیشه واستون ... طلسمش کردم

تجربه ی منم راجب درست کردند خوش مزه ی من اینه که حواستون باشه زیاد موز هارو سرخ نکنید که له بشن و شکلش بد شه

حتی المقدور از موز های له شده استفاده کنید ... که سخنان رهبر  مبنی بر اصلاح الگوی مصرف نیز رعایت شود که ایشون هم خوشحال بشن!! (حرفام سیاسی نیستا ... نزنید منو) شوخیه!!

دیگه سخنی نیست جز سلامتی خودم و دلم

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در یکشنبه هشتم شهریور 1388  |
 کورش بزرگ
امروز روزه بودم . بعد از اینکه نمازم رو خواندم ...

دفتر یادداشتم رو برداشتم و هر چی دیدم نوشتم ... چشمم به کتاب خاک خورده ی کتاب خانه افتاد ...

یک نگاهی به خودم انداختم ....

آینه به من می خندید ... منم از خنده ی تمسخرش خندیدم

آخه می دونید که من اهل دلم و شاد ... هر چند غم هام زیاد

کتاب رو نا خواسته باز کردم

علامت های پدرم توجهم را جلب کرد که من کجام و او کجا ....

با اینکه پیامبر اسلام رو خیلی دوست دارم اما ... می خوام بگم

ايرانيان بدانند كه كوروش در حد يك پيامبر براي ايران خدمت كرد و ايران يعني كوروش و كوروش يعني ايران. راه او راه جوانان آينده ايران است . ما که از نسل آن جوانان نیستیم اما ای کاش بودم ... ای کاش. در اين جا نظر برخي از پرفسورها و مورخان را در مورد كوروش، مي خوانيم:

پروفسور ایلیف مدیرموزه لیورپول انگلستان:

در جهان امروز بارزترين شخصيت جهان باستان كوروش شناخته شده است. زيرا نبوغ و عظمت او در بنيانگذاري امپراطوري چندين دهه اي ايران مايه ي شگفتي است. آزادي به يهوديان و ملت هاي منطقه و كشورهاي مسخر شده كه در گذشته نه تنها وجود نداشت بلكه كاري عجيب به نظر مي رسيده است از شگفتي هاي اوست.

دکتر هانری بر دانشمند فرانسوی:

اين پادشاه بزرگ يعني كوروش هخامنشي برعكس سلاطين قسي القلب و ظالم بابل و آشور بسيار عادل و رحيم و مهربان بود زيرا اخلاق روح ايراني اساسش تعليمات زرتشت بوده است. به همين سبب بود كه شاهنشاهان هخامنشي خود را مظهر صفات نيك مي شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خداوند دانسته و آن را براي خير بشر و آسايش و سعادت جامعه انسان صرف مي كردند.

پروفسور آلبر شاندور:

شاهنشاهي ايران كه پايه گذار آن كوروش بزرگ است به هيچ وجه بر اساس خشونت پي ريزي نشد بلكه عكس آن درست است. زيرا با رعايت حقوق مردمان پايه گذاري شد. پارسي ها با مساعدت يكديگر و به ياري پادشاهان مقتر خود عظمت و شكوهي را در تاريخ به جاي گذاشته اند كه نشانه نبوغ و نژاد پاك آنان است. نژادي كه حماسه آنان را همچون آفتابي در تاريكي نشان مي دهد. آنان درخششي در جهان از خود به جاي گذاشته اند كه براي آيندگان نيز خواهد ماند.

ژنرال سرپرسي سايكس:
مطالب كتاب مقدس تورات و نوشته هاي يوناني و سنت هاي ايراني همه همداستانند كه كوروش باستاني سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست مي داشتند و «پدر» مي خواندنش. ما نيز مي توانيم بدان بباليم كه نخستين مرد بزرگ آريايي كه سرگذشت اش بر تاريح روشن است، صفاتي چنان عالي و درخشان داشته است.

ژنرال سرپرسی سایکسبعد از دیدار از آرامگاه کوروش بزرگ:

من خود سه بار از اين آرامگاه ديدن كرده ام و توانسته ام اندك تعميري نيز در آن چا بكنم و در هر سه بار اين نكته را يادآورده شده ام كه زيارت آرامگاه كوروش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان امتياز كوچكي نيست و من بسي خوشبخت بوده ام كه به چنين افتخاري دست يافته ام. به راستي من در گمانم كه آيا براي مردم آريائي(هندو اروپايي) هيچ بناي ديگري هست كه از آرامگاه بنيان گذار دولت پارس و ايران ارجمندتر و مهم تر باشد.

افلاطون:

پارسيان در زمان شاهنشاهي كوروش اندازه ميان بردگي و آزادگي را نگاه مي داشتند. از اين رو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسياري از ملت هاي جهان شدند. در زمان كوروش بزرگ فرمانروايان به زيردستان خود آزادي مي دادند و آنان را به رعايت قوانين انسان دوستانه و برابري ها راهنمايي مي كردند. مردمان رابطه خوبي با پادشاهان خود داشتند. از اين رو در موقع خطر به ياري آنان مي شتافتند و در جنگ ها شركت مي كردند و آزادي و مهرورزي و رعايت حقوق اجتماعي به زيبايي انجام مي گرفت.

هرودوت- تاریخ هرودوت:

هيچ پارسي يافت نمي شد كه بتواند خود را با كوروش مقايسه كند. از اين رو من كتابم را درباره ايران و يونان نوشتم تا كردارهاي شگفت انگيز و بزرگ اين دو ملت عظيم هيچ گاه به فراموشي سپرده نشود.

كوروش سرداري بزرگ بود. در زمان او ايرانيان از آزادي برخوردار بودند و بر بسياري از ملت هاي ديگر فرمانروايي مي نمودند. سربازان او پيوسته براي وي آماده جانفشاني بودند و بخاطر او از هر خطري استقبال مي كردند.

پروفسور گریشمن - ایران ار آغاز تا اسلام:

كمتر پادشاهي است كه پس از خود چنين نام نيكي باقي گذاشته باشد. كوروش سرداري بزرگ و نيكخواه بود. او آن قدر خردمند بود كه هر زماني كشور تازه اي را تسخير مي كرد به آن ها آزادي مذهب مي داد و فرمانرواي جديد را از ميان بوميان آن سرزمين انتخاب مي نمود. او شهرها را ويران نمي كرد و قتل عام و كشتار نمي كرد. ايرانيان كوروش را پدر و يونانيان كه سرزمينشان به وسيله ي كوروش تسخير شده بود وي را سرور و قانون گذار مي ناميدند و يهوديان او را مسيح خداوند مي خواندند.

هارولد لند دانشمند آمریکایی:

در شاهنشاهي ايران باستان كه كوروش سمبل آنان است، آريايي ها درتاجگذاري به كردار نيك- گفتار نيك- پندار نيك سوگند ياد مي كردند كه طرفدار ملت و كشورشان باشند كه اين امر در صدها نبرد آنان به وضوح ديده مي شود كه خود شاهنشاه در راس ارتش به سوي دشمن براي حفظ كيان كشورشان مي تاخته است.

نیکلای دمشقی:

كوروش شاهنشاه پارسيان در فلسفه بيش از هركس ديگر آگاهي داشت. اين دانش را نزد مغان زرتشتي آموخته بود.

مولانا ابوالکلام فیلسوف هندی:

كوروش همان ذوالقرنين قرآن است. او پيامبر ايران بود زيرا انسانيت و منش و كردار نيك را به مردم ايران و جهان هديه داد.

آشیل شاعر نامدار یونانی:

كوروش يك تن فاني سعادتمند بود. او به ملل گوناگون خود آرامش بخشيد. خدايان او را دوست داشتند. او داراي عقلي سرشار از بزرگي بود.

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در شنبه هفتم شهریور 1388  |
 من دخترك را همان جا رها كردم
بعضی حکایت ها

آدم رو می برن تو فکر 

من با خوندن این حکایت خیلی چیزا دستگیرم شد!!!

 روحانیان مسیحیان یا یهودیان یا دین های دیگه مثه حتی دین خودمون ... آنطور که ما تصور می کنیم ... تفاوت زیادی ندارن

این ماجرا رو بخونید!!!

دو راهب كه مراحلي از سير و سلوك را گذرانده بودند و از دياري به ديار ديگر سفر ميكردند سر راه خود دختري را ديدند كه در كنار رودخانه ايستاده بود و ترديد داشت كه از آن بگذرد.

وقتي راهبان نزديك رودخانه رسيدند دخترك از آنها تقاضاي كمك كرد. يكي از راهبان بلادرنگ دختر را برداشت و از رودخانه گذراند.

راهبان به راه خود ادامه دادند و مسافتي طولاني را پيمودند تا به مقصد رسيدند.

در همين هنگام راهب دوم كه ساعت ها سكوت كرده بود خطاب به همراه خود گفت: " دوست عزيز، ما راهبان نبايد به زنان نزديك شويم. تماس با آنها برخلاف عقايد و مقررات مكتب ماست. در صورتيكه تو دخترك را بغل كردي و از رودخانه عبور دادي.

راهب اولي با خونسردي و با حالتي بي تفاوت پاسخ داد: "من دخترك را همان جا رها كردم ولي تو هنوز به آن چسبيده اي و آن را رها نميكني."
|+| نوشته شده توسط سیامک ت در جمعه ششم شهریور 1388  |
 خطر تخريب غار اسپهبد خورشيد , بلندترين طاق طبيعي دنيا‌
یعنی اگه یه بار راجب این طاق و سیستم مقاومتیش تو اینترنت بخونید که در حالت طبیعی شکل به وجود اومدن اون چقدر بی نظیره

از خوندن این خبر اشکاتون در میاد

داره چی سرمون میاد؟؟؟

آیا ما نسل دلسوزی هستیم؟

بچه هامون  چی میگن راجب ما؟

اخبار رو بخون و یه کم فکر کن!!

برید فقط سرچ کنید  چه ماجرا های عاشقانه ای مادران ایران تو این غار داشتن!!!

دلم سوخت.... نظر یادتون نره!!

 عکس دهانه ی غار

فقط منظره بیرون رو از توش نگا کنید ... آدم دلش باز می شه

عصر ايران : اسپهبد خورشيد، بلندترين طاق طبيعي دنيا كه در دل كوه‌هاي منطقه سوادكوه واقع است با بي‌توجهي‌هايي نسبت به اين غار و تعلل در صيانت از اين نمونه با ارزش خلقت در معرض نابودي و تخريب قرار دارد.‌

به گزارش فارس ، غار اسپهبد خورشيد واقع در شهرستان سوادكوه كه ‌مورخان و محققان اين اثر زيبايي طبيعي را با نام دژ افسانه‌اي مي‌شناسند يكي از شاهكارهاي طبيعي خلقت پروردگار است كه مي‌توان اوج خلقت و آفرينش خداوند را در آن ديد.

اين غار به عنوان بلندترين طاق طبيعي جهان، علاوه بر زيبايي‌‌هاي طبيعي از جاذبه‌هاي تاريخي شهرستان سوادكوه نيز به شمار مي‌رود.

غار اسپهبد خورشيد از نظر موقعيت مكاني در ارتفاعات حاشيه شرقي جاده سراسري سوادكوه و تنگه دوآب قرار دارد ‌و در سال 1335 توسط غارشناسان كشف شد.

آثار باستاني مكشوفه دراين محل بيانگر اين امر است كه اينجا احتمالا از مراكز مهم دفاعي و پناهگاه اسپهبدان مازندران بوده است.


داخل غار به صورت تالار ساده و تقريبا دايره شكلي است كه 75/19 متر طول و 25/14 متر عرض داشته و فاصله بين كف و سقف آن به 15 متر بالغ مي‌‌شود و از جمله طاق‌هاي مشهور جهان است.

جالب‌ترين قسمت غار اسپهبد خورشيد بنا و جانب چپ آن است كه تقريبا سالم بوده و با دقت در آنها مي‌توان به وضعيت معماري اين دژ قديمي دست يافت.

ولي آنچه بيشتر اين غار را در نظر همگان مورد توجه قرار داده است سرگذشت پرفراز و نشيب كساني است كه در دوران گذشته چند زماني در اين غار پناه داشته‌اند.

در تاريخ آمده است بعد از سال 142 هجري شمسي وقتي عرب‌ها براي فتح مازندران وارد آن شدند به پاي اين غار رسيدند.

اسپهبد خورشيد فرمانرواي مازندران در جبهه‌اي ديگر خارج از اين غار در ديلمستان با عرب‌ها مشغول نبرد بود.

عرب‌هايي كه در پايين غار اردو زده بودند به هيچ وجه قادر نبودند وارد اين غار شوند، به مدت سه ماه در پايين غار بودند و به فكر چاره براي نفوذ به اين غار بودند، بانو ني‌كلا‌، همسر اسپهبد خورشيد در نبود همسرش فرمانرواي اين دژ بود.

سپاه عرب به سرچشمه آب كه در بالادست غار قرار داشت رفتند، به گفته اهالي در آب زهر ريختند اما به گفته تاريخ آب را آلوده به ميكروب طاعون كردند، با آلوده شدن آب حدود 400 نفر از ساكنان غار به بيماري طاعون دچار شدند و كسي جرات خاكسپاري آن‌ها را نداشت.

بانو ني كلا كه مردگان را به خاك مي‌سپرد خود به طاعون دچار شد.

ني‌كلا كه خود را هلاك شده مي‌ديد و دختران خود را اسير شده هنگامي كه ماه در شب 14 به بالا برآمد به بالاي برج آتشكده رفت و با تمام توانش اسپهبد را سه بار صدا زد.
از اين غار در متون تاريخي چون تاريخ طبرستان به نام طاق عايشه گرگيلي دژ نام برده شده است.

بعدها در دوره اسلامي زني به نام عايشه در اين دژ متحصن شده بود و جمعي از دزدان و راهزنان را به دور خود جمع كرده بود و كركيل (غارت) مي‌كردند از اين جهت آن را عايشه كركيل دژ گفته‌اند.

چنان كه در نزديكي اين غار بقاياي قلعه‌اي قرار دارد كه به قلعه باجيگران معروف است.

اكنون پس از سال‌ها گذشت زمان و سپري شدن سرگذشت تاريخي بي‌شمار بر غار اسپهبد خورشيد اين غار استوار در دامنه كوه به نظاره ‌ايستاده است و تاريخي كه بر او گذشته را مرور مي‌كند.

ولي آنچه بيشتر از همه دل هر انسان طالب زيبايي را به رنج مي‌آورد خطر نابودي اين اثر باارزش طبيعي به‌ ‌دست دخالت‌ها و كارهاي انسان‌ها طي سال‌هاست‌.

از جمله مواردي كه منجر به آن شده تا اين دژ مستحكم در مقابل قهر انساني كمر خم كند استقرار بخش‌هايي از كارخانه شن و ماسه در فاصله بسيار كمي از غار اسپهبد خورشيد است كه منجر به تخريب و ريزش ديواره‌ها و سقف اين غار تاريخي دو هزار ساله شده است. برگزاري دوره هاي نظامي و آموزشي در منطقه دوآب مازندران و وجود ميدان تير در فاصله چهار كيلومتري غار تاريخي اسپهبد، اين غار تاريخي را در معرض تهديد جدي قرار داده است.

اين در حالي است كه كارخانه شن و ماسه خطير كوه نيز كه هر روزه اقدام به بارگيري مقادير متنابهي شن و ماسه از معادن وجود در حاشيه غار اسپهبد مي‌كند، خطر رانش زمين را اين منطقه را شدت داده است.
‌به دليل آهكي بودن غار اسپهبد امكان ريزش ديواره‌ها و طاق اين غار بسيار فراوان است و انجام هرگونه عمليات تيراندازي در فاصله بسيار اندكي از غار به ايجاد آلودگي‌ها و ارتعاشات صوتي در اين محوطه و ريزش ديواره‌هاي آهكي غار منجر شده است.

هر چند در سال‌هاي گذشته سخناني پيرامون رايزني براي تغيير مكان اين پايگاه آموزشي دوآب از اطراف اين غار شد، مي‌طلبد تا مسئولان استاني دست اندركار حفظ آثار باستاني، نسبت به صيانت از اين اثر طبيعي باارزش جهاني همتي والا را به كار ببندند.

|+| نوشته شده توسط سیامک ت در پنجشنبه پنجم شهریور 1388  |
 
 
بالا